عادت داریم بعد از درگذشت دوستان یا آشنایان ابراز یاس بکنیم

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست     من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 11:34  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
ج

          ه

                  ا

                        ن

                               ی

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 18:14  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
دکتر محمد سرافراز طی حکمی امین صدیقی را به عنوان مشاور فرهنگی رئیس سازمان صدا و سیما منصوب کرد.

به گزارش سیفار، دکتر محمد سرافراز طی حکمی امین صدیقی را به عنوان مشاور فرهنگی رئیس سازمان صدا و سیما منصوب کرد.

در این حکم آمده است: «نظر به سوابق ارزشمند فرهنگی و رسانه‌ای و شایستگی‌های فردی و مدیریتی، طی این حکم به عنوان مشاور فرهنگی رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران منصوب می‌شوید. امیدواریم در مأموریت‌های محول، مانند همیشه پرتلاش و کوشا باشید.»

وی که دانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی است افزون بر 25سال پیشینه فعالیت و مدیریت فرهنگی و رسانه‌ای، حدود 20سال همکاری و همراهی با دکتر محمد سرافراز در معاونت برون‌مرزی و تألیف و ترجمه کتاب‌ها و مقالاتی در زمینه شعر و ادب را نیز در کارنامه خود دارد.

صدیقی پیش از این مشاور فرهنگی معاون برون‌مرزی و مدیر مرکز فیلم و سریال این حوزه بوده است. در دوران حضور وی چندین سریال برای شبکه‌های «آی‌فیلم» و «الکوثر» تولید شدند که همه مورد توجه قرار گرفتند، اما در میان این سریال‌ها، مجموعه «یادآوری» که برای شبکه آی‌فیلم تهیه شده بود، توانست درصد بالایی از مخاطبان را به خود جذب کند و این شبکه را به عنوان یکی از پربیننده‌ترین شبکه‌های تلویزیون در زمان پخشاین سریال تبدیل کند. از دیگر فعالیت‌های معاونت برون‌مرزی در زمان حضور صدیقی تهیه و تولید فیلم «امروز» سیدرضا میرکریمی بود که امسال به عنوان نماینده ایران در هشتاد و هفتمین مراسم اسکار حضور خواهد داشت.

حضور و تجربه امین صدیقی در حوزه برون مرزی صدا و سیما و همراهی وی با ریاست سازمان در معاونت برون‌مرزی، می‌تواند از این پس منشأ خدمات و گشایش‌های بسیار در زمینه تولیدات نمایشی در بخش‌های فرهنگی و هنری باشد.

شایان ذکر است، وی اصالتاً از شهر گرمی استان اردبیل می‌باشد.

اضافه میگردد جناب آقای صدیقی اصالتا از روستای القناب گرمی می باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 17:37  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
به نقل از پیامک برادر عزیزمان جناب آقای معظمی :

2600 هکتار از محدوده ی شهر پارس آباد ،


100 هکتار از اصلاندوز ،100 هکتار


از بیله سوار و 500 هکتار


از گرمی متصل به منطقه ی آزاد تجاری شد.

 با سپاس از تمامی دست اندرکاران امر


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 17:1  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
چقدر زود ؟؟!!!! 

                    اصلا فکرش را نمی کرد که امروز میمیرد.

یعنی کلا فراموش کرده بود که خواهد مرد .

                ارباب رجوعی با یادآوری یوم الحساب زیر...... نوشته بود

همین الان برای دوزخ و برزخ آماده ام

با پوزخند (همان تمسخر) نگاهی کرد و داد زد داد زد داد زد و داد زد

دقیقا براساس سفارش می خواست ضایع کند ضایع کند ضایع کند.....

   جناب مرگ اجازه نداد امشب او را با خودش برد

 ضعیفی اعلامیه ی جلوی در را دید گفت خداوند لعنتت کند ملعون.

 

البته به نفعش بود چون هر روز گناهش زیادتر میشد

 ان الانسان لفی خسر

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 13:12  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
اگر برای امری درست به قرآن قسم بخوری مکروه است

                   قسم یا سوگند دروغ به قرآن از گناهان کبیره است  

حالا  :

       بقیه را نمی شود نوشت


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 17:46  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
اگر هر کسی به حقش قانع باشد 


مشکلی

            پیش

                   نمی آید


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 12:40  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
تبعیض تبعیز تبعیض

             تبعیض تبعیظ  تبعیض

                             تبعیض تبعیذ  تبعیض

                                              تبعیض بعیذ تبعیض

تبعیز تبعیظ تبعیض تبعیذ

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 18:14  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
همه هستند سینه می زنند زنجیر می زنند

           به یاد مظلومیت تو گریه میکنند اشک می ریزند

                      سلام بر تو یا اباعبدالله

                                                   سلام برتو ای کشتی نجات بشریت

                                سلام بر ارواحی که خودشان را فدای تو و اهداف تو کردند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 16:50  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
چگونه جگرگوشه امام حسین(ع) جان داد؟ استان » ۶ آبان ۱۳۹۳ كد خبر: 68475 | بدون ديدگاه | حضرت رقیه بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. حسینیهساوالان خبر: شب سوم ماه بر اساس تاریخ، شب فاطمه صغیره حضرت رقیه(س) است. شب عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال ۳۹۷ ق)، در کتاب المنن، باب دهم، نقل مى کند: نزدیک مسجد جامع دمشق، بقعه و مرقدى وجود دارد که به مرقد حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است. بر روى سنگى واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است: «هذَا البَیْتُ بُقْعَهٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَیْنِ الشَّهید، رُقَیَّه علیهاالسلام / این خانه مکانى است که به ورود آل پیامبر صلى الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است»چگونه جگرگوشه امام حسین در غم دوری پدر، جان داد؟ به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه حضرت رقیه (سلام الله علیها) اندکی پس از واقعه خونین کربلا در سال شصت و یکم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است. نخستین نکته شگفت درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها)، شاید همین باشد که با چنین عمر کوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور کرد و به جاودانگی رسید، آن گونه که برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (علیه السّلام) به چنین مرتبه‌ای نایل شد. به عبارت دیگر یکی از جلوه‌ های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد که از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نکته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است که در پدید آوردن این حماسه بی‌بدیل و شکوهمند تنها یک جنسیت سهیم نبوده، بلکه در کنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناک دارد. صائب و شدائدی را که رقیه (سلام الله علیها) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و… نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (علیه السّلام) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد. رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین علیه السّلام که تنها کسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد که مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و رسواکننده سیاهکارانی است که داعیه جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را سر دادند. رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است برای آن که اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (سلام الله علیها) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ که حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینک پس از قرن‌های متمادی آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این کودک سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند. چگونه جگرگوشه امام حسین در غم دوری پدر، جان داد؟ حضرت رقیه بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین ع باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد. این بار، پدر در سوگ رقیه نشست: چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی. مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من! مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ چگونه جگرگوشه امام حسین در غم دوری پدر، جان داد؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد. می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند. نه … نخواب دخترم! دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم. نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد. و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد. آرامگاه‎‎‎ ملکوتی‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیان‎ در شام‎ کنـار بـاب‎ “الفـرادیـس” مابین‎ کوچه‎ های‎ تاریخی‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ که‎‎ هر ساله بسیاری‎ از شیفتگان‎ اهل‎ بیت (علیهم السّلام) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوی‎ خود جلب‎ می‎ کند. پروردگارا حرم این فاطمه صغیره در سوریه را از شر دشمنان اسلام و شیعیان رهایی بخش.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 19:6  توسط کریم آقازاده دمیرچی  |