عادت داریم بعد از درگذشت دوستان یا آشنایان ابراز یاس بکنیم

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست     من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ساعت 11:34  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
 

"سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"

ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!
 
دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:13  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
خاورمیانه

 

    آبستن

 

              یک تحولی

 

بزرگ است

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:38  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
9 فروردین:

یادواره شهید املاکی با سخنرانی علی لاریجانی در لنگرود برگزار می‌شود

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا مسئول روابط عمومی فرمانداری لنگرود گفت: یادواره سردار شهید حسین املاکی با سخنرانی علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی نهم فروردین ماه جاری در لنگرود برگزار می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:46  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:49  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
عکس های جالب باحال

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:55  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

تصاویر/ گیلان، تکه‌ای از بهشت

 

گیلان آنلاین: جاذبه های گردشگری استان گیلان


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:57  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
عید نوروز بجای اینکه  

 نانوائیها فعالیت بیشتری داشته باشند  

همه تعطیل کردند 

یادم هست روز عاشورا هم تعطیل 

کردند 

منطق این تعطیلی را نمی فهمم 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:26  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
عید است 

 

 آشتی با آنهایی که قهرید و

 

 

      صله ی ارحام را  

 

 

فراموش نکنید 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:38  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
ساقیا آمدن عید مبارک بادت  وان مواعید که دادی مرواد از یادت

هرکسی دارد می خرد هرکسی ندارد نگاه میکند و لذت می برد

هرکسی ضامن است باید به تعهدش عمل کند 

هرکسی هم که دیگران را ضامن خودش کرده 

باید خودش را معرفی کند

خانه ها خریدار ندارند خیالت راحت.

وام اداره هم به ما نرسید

خیابان عجب خلوت است 

آجیل به چه میگویند؟

دوستم داری؟! 

یعنی چه

خط کش هم شکست 

شیشه ی ماشین خیلی کثیف است یادم باشد

سال بعد حتما بشویم

چند نفر شب چهارشنبه سوختند

خدا را شکر 

 نمردند

آتش بازی خیلی واجب است

شکستن دلها بد است

 شیشه اشکال ندارد 

نیم ساعت به وقت نماز مانده 

و من هنوز در فکر معامله!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:59  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:

چهار چیز است که هریک از آن‏ها وارد  

خانه‏‌اى

شود آن خانه خراب مى‏‌شود.

جhttp://media.jamnews.ir/medium1/1393/12/25/IMG10083798.jpgام نیوز، در کتاب ارزشمند “أمالی شیخ صدوق” ـ صفحه ۳۹۸ ، مجلس ۶۲، حدیث ۱۲ ـ از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

نقل شده است که می فرمایند: « أَرْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَیْتاً، واحِدَهٌ مِنْهُنَّ

إِلّا خَرِبَ وَلَمْ یَعْمُرْ بِالْبَرَکَهِ: الخِیانَهُ وَالسِّرقَهُ وَشُرْبُ الْخَمْرِ وَالزِّنا.

 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: چهار چیز است

که هریک از آن‏ها وارد خانه‏‌اى شود آن خانه خراب مى‏‌شود

و آباد به برکت نگردد: خیانت، مال دزدى، شرب خمر، زنا.

 

این حدیث در کتاب بحار الأنوار: ج۷۲ ص ۱۷۲، باب ۵۸، حدیث ۲ نیز نقل شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:56  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
پسرعموهای عزیزم  آقایان عباس و عظیم معرفت 

درگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض نموده

از خداوند منان برای آن مرحوم شادروان علو درجات 

و برای شما خانواده ی معزا صبر جمیل مسالت

می نمایم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:37  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
خدمت یکی از قضات محترم در جهت حل مشکل یکی از بندگان خدا بودم 

 

قاضی قول کمک نداد  

عرض کردم چناب قاضی ایشان مقصر نیست  

ما ( معلمها ) مقصریم که نتوانسته ایم درست تربیت کنیم  

درست پرورش بدهیم درست آموزش بدهیم که  

اینطوری بار آمده است. 

برگشت گفت شما مقصر نیستید او آنطوری در آمده یکی  

هم مثل من اینطوری در آمده است  

..... 

خداوند کمک کرد مشکل حل شد  

 گفتم جناب قاضی این همه زحمت می کشیم بلاخره  

یکی از هزار اینطوری در می آید تا مشکل یک بنده ی خدا  

 بدست او حل بشود این ما را خوشحال می کند  

و غیر از این هم از زحماتمان انتظاری نیست 

جناب قاضی گفت جی؟ 

گفتم همان بحث اول  

متوجه شد  

خندید  

گفت شما هم باعث خوشحالی ما هستید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:51  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
شهرستان گرمی - WwW.U3F.Ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:22  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
هفتمین جشنواره جوان سرباز ارتش جمهوری اسلامی ایران صبح امروز دوشنبه با حضور امیر سرتیپ پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش و جمعی از فرماندهان ارتش در سالن همایش های مرکز آموزش های پشتیبانی برگزار شد.در حاشیه این مراسم،یکی از سربازان جوان ارتشی، به نشانه احترام گوشه ای از چادر یک مادر شهید مفقودالاثر را بوسه زد.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:51  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:21  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
اسکی سؤزلر
اسکی سؤزلر
قدیم سؤزلر
علی محمد خلفی زنگیر

دوغرو دئمیشلر؛ دیل جانلی وارلیق‌دیر. بو جانلی وارلیغا لازم 

 اولان شرطلری بیله‌رکدن یا بیلمزدن پوزاندا، دیل آرتیق 

 پوزولماغا و نهایت اؤلومه دوغرو گئدیر. ارتباط بئله گوجلو  

و قاچیلماز اولدوغو اوچون دیله دقت یئتیریب قوروماسان 

 بیزیم دیلیمیز (تورک دیلی) کیمی یوخسوللاشیب  

استفاده‌دن چیخا بیلر. بو تکجه بیزیم دیله عاید  

دئییل بلکه هر دیل بو مسأله ایله ال‌به‌یاخادیر. 

 فرقیمیز بوندادیر؛

دیل صاحبلری اونو اؤلومدن قوروماق اوچون «فرهنگستان» 

 یا «دیل قورومو» آدلانان بیر یئر یارادیبلار و دیلین 

 سؤز داغارجیغینا گیریب- چیخان کلمه‌لره نظارت ائدیرلر. 

 (بیز هله ده محروموق)

بیزیم دیلین سؤز داغارجیغی وارلی و زنگین اولسا دا، 

 علمین، صنعتین و حیاتین سرعتلی گلیشیب 

 دییشمه‌سی یئنی- یئنی کلمه‌لر گتیریر و اونا تای 

 و قارشیلیقلی سؤزوموز و «فرهنگستانیمیز» اولمادیغی  

اوچون دیلیمیز گونو- گوندن قیسیرلاشیر. بئله کی؛  

ایسته‌ییمیزی افاده ائتمه‌یه یئتمیر. بو دا دیلیمیزین  

ایشدن دوشمه‌سی و بالا-بالا اؤلمه‌سی دئمکدیر.

یازی‌نین آردی ادامه مطلبده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:18  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
کد خبر: ۴۸۰۴۸۸
تاریخ انتشار:۱۲ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۰-03 March 2015
سال گذشته (میلادی) یک مادر کرد برای پیدا کردن فرزند اسیرش به  
قرار گاه داعش در شهر موصل رفته است. رهبران داعش در  
قرار گاه از این زن به گرمی پذیرایی می کنند و به این بهانه 
 که از راه دور و درازی آمده است برای او آب و غذا می آورند.

به گزارش عصر ایران، روزنامه حریت ترکیه نوشت:  
یک شبه نظامی کرد عراقی تبار مدعی شده است 
 که گروه داعش سال گذشته در  موصل جسد یک اسیر کرد 
 پیشمرگه را به مادرش که برای یافتن او از روستایی نزدیک  
به موصل رفته بود، خورانده است.

" یاسر عبدالله" یک شهروند انگلیسی کرد تبار که از 6 ماه پیش 
 برای جنگ با داعش در قالب گروه های پیشمرگه کرد   به عراق رفته است 
 در مصاحبه با روزنامه سان این مطلب را مطرح کرده است.

عبدالله به روزنامه سان گفت:" سال گذشته (میلادی) یک مادر کرد  
برای پیدا کردن فرزند اسیرش به قرار گاه داعش در شهر موصل رفته است. 
 رهبران داعش در قرار گاه از این زن به گرمی پذیرایی می کنند و به  
این بهانه که از راه دور و درازی آمده است برای او آب و غذا می آورند.

پس از خوردن غذا مادر فرد اسیر شده از فرماندهان داعش می پرسد 
 چگونه می توانم پسرم را ببینم . فرماندهان نیز به او می گویند 
 چند وقت پیش پسرت را دیدی . چون غذایی که خوردی با گوشت پسرت 
 آماده شده بود!"

روزنامه سان می نویسد: یاسر عبدالله 36 ساله در سال 2000 به 
 بریتانیا مهاجرت کرد و در منطقه یورکشایر اقامت گزید. او هم اکنون  
صاحب همسر و 4 فرزند است.


 یاسر عبدالله

این شهروند کردتبار عراقی گفته است سال گذشته پس از اطلاع 
 از موضوع اقدام داعش در خوراندن گوشت پسر به مادر کرد عراقی  
تصمیم گرفته است به عراق برود و در قالب نیروهای پیشمرگه کرد 
 با داعش مبارزه کند.

تا کنون گزارش های مختلفی از جنایت های عجیب و غریب 
 و بی سابقه داعش در مناطق تحت تسلط این گروه در عراق 
 و سوریه مخابره شده است.

این گروه تروریستی که تعداد افراد آن در حدود 30 هزار نفر  
برآورد می شود، تا کنون با انتشار فیلم هایی از  به بریدن سر،  
قطع اعضاء بدن و زنده زنده سوزاندن اسرای نظامی در اختیار 
 خودش تلاش کرده است با تکنیک ایجاد رعب و وحشت بر تسلط  
خود بر مناطق تحت اشغال خود در عراق و سوریه ادامه دهد.

در هفته های گذشته داعش متحمل شکست های سنگینی شده است  
و روز گذشته بیش از 30 هزار نیروی ارتش و نیروهای شبه نظامی  
شیعه عراقی در بزرگ ترین عملیات نظامی پس از اشغال موصل 
 در تابستان سال جاری عملیات آزاد سازی شهر تکریت (زادگاه صدام )  
را از دست این گروه تروریستی آغاز کرده اند.

این عملیات گام نخست و مهم برای عملیات احتمالی بزرگ تر  
که قرار است در بهار سال آینده برای آزاد سازی شهر موصل 
 (مفر اصلی داعش در عراق) به اجرا در آید، محسوب می شود.


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:43  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
تقاطع معلم به مسیر جهاد و قلی پور در عرض یکسال چندین بار تغییر فرم هندسی داده و جالب است که هر بار بهتر از قبل نشده یادم هست که کارهای اجرایی و عمرانی یک پلن تمام نشده همان طرح رها شده و تغییرات دیگری را آغاز نمودند نمی دانم چه بگویم آیا  این کارشناسان ما طرحی مناسب ندارند یا مجریان شهرداری و دیگران باید همه ی مسیرها و مجاری را  با آزمون و خطا بسنجند 

آسفالت میدان جهاد را که مشکلی هم نداشت کندند تا آسفالت مثلا بهتری بریزند در پارابیجار و مناطق حاشیه ای معابر و کوچه ها از حداقل شن و ماسه هم بی بهره است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:16  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
خدایا 

        چکار باید کرد/؟/

 اهانت اهانت اهانت اهانت اهانت اهانت

جرمت چیه؟ 

                تقصیرت چیه؟

                                    گناهت چیه؟

  چرا قاضی اینطور آشفته به تو حمله میکند

                          آنهم در تعزیرات!!!

 فقط یک چیز............

فلا تتبعوا الهوا ان تعدلوا 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:32  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
سلاملار حؤرمتلی دوستوم آقازاده دمیرچی جنابلارینا ائلیمیزین ایفتخارینا سیزین بوگؤزل وبیزین قوناغی اولدوم گؤزل گؤزل مطالب لر اوخودوم فایدالاندیم اللرینه ساغلیق ساوالان شعرین سیزه تقدیم ایلییرم امیدوارم خوشوزا گله

[گل] (سـاوالانیم) ســاوالانیـم باشیــــن عــرشه دایانیب  

قـامتیـــن آق ایپـــک کیمی بـــــویانیب 

 اتگینــــده آغیــــر قیــــــروو قــــــالانیب  

داشــلارینـــــدا زوزه یئلـــدن یــــالانیب  

ایللـر بویــو دیلـده یـاشا ساوالان  

باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان 

 سنده مشگین ،هــم قاراداغ هـــم اهر 

 چشمه لــرین آخیـــر دولــــور چون خزر  

میـــوه لـــرین دادیــن دئییم بـــال شکر 

 دؤوره بـــــرین آلیب گـــؤرنئچـــه شهـر 

 ایللـر بویــو دیلده یـاشا ساوالان  

باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان  

قــونشولارین اردبیــــلدی خالخـــالدی 

 سوغاتلارین هــم قایماغدی هم بالدی 

 قوناقلارین سوفره سینی هی سالدی 

 یی یئن لـــرین داماغینـــدا داد قــالدی 

 ایللـر بویــو دیلده یـاشا ساوالان 

 باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان 

 بیــر اوزین گـرمی موغــان بیله سـووار  

سن نن آیـریلان چایـــــلار اوردا آخــــار  

اورنیــــن یاخشــی گوزل باغــلاری وار  

باشی اوستــه سـاوالان داغــلاری وار 

 ایللــر بویــو دیلـده یـاشا ساوالان 

 باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان  

چــوخ شهـــرین باشی سنه باغلیدی 

 ائل آتینین ســـوت قاتیغـــی یــاغلیدی 

 باغین باغچان آلمــا هیــوا نار لــی دی 

 سنین باشین همیشه لیک قارلی دی 

 ایللـــر بویــو دیلده یـاشا ساوالان 

 باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان 

 هـــر داغلاردان اوستون اوجا باشین وار  

کاش دئیه سن سنین نئچه یاشین وار؟  

یئـــر اوزونــده محکــم قـــایا داشین وار  

بولــودلاردان گـــؤزون اؤسته قاشین  

وار ایللـر بویــو دیلده یـاشا ساوالان

 

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم  

لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم. 

 ایکاش میتوانستم مثل شما برادر بزرگم به زبان غنی ترکی خوب بنویسم. افسوس...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:14  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
شهیدی که برای همیشه مفقود الجسد ماند

وقتی گفتند حمید شهید شده گفتم :بهتر; الحمدلله… حالا دیگر می خوابد

اسفند ۶, ۱۳۹۳ 141371 نسخه چاپی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا من از حمید، فقط چشم هایش را یادم می آید که همیشه قرمز بود… من دیگر سفیدی چشم های حمید را ندیده بودم. احساس می کردم این چشم ها دیگر سفیدی ندارند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا در ساعت ۱۱ شب چهارشنبه ۳ اسفند ۶۲ شروع عملیات خیبر بود که با بی سیم خبر تصرف پل مجنون (که به افتخارش پل حمید نامیده شد) در عمق ۶۰ کیلومتری عراق را اطلاع داد. آری او قائم مقام لشکر ۳۱ عاشورا حمید باکری بود که با تصرف  آن پل، دشمن متجاوز قادر نشد نیروهای موجود در جزایر را فراری دهد و یا نیروی کمکی برای آنها بفرستد در نتیجه تمام نیروهایش در جزایر کشته یا اسیر شدند و این عمل قهرمانانه فرمانده و بسیجی‌های شجاعش، ضمانتی در موفقیت این قسمت از عملیات بود.

 «تابناک» نوشت؛ عاقبت با دو روز جنگ شجاعانه در مقابل انبوه نیروهای زرهی دشمن فقط با نارنجک و آرپی جی و کلاش ولی با قلبی پر از ایمان و عشق به شهادت خودش و یارانش در حفظ آن پل مهم جنگیدند و در همان جا در ششم اسفند ماه به لقاء‌الله پیوسته و به آرزوی دیرینه‌اش، دیدار سرور و سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) نایل آمد.

حمید باکری همان کسی بود که آقا مهدی باکری راضی نشد جنازه اش را برگرداند و برای همیشه مفقود الجسد ماند. و این به آن جهت بود که باید حتی عدالت در برگرداندن جنازه مطهر شهدا رعایت می شد و اینچنین بود که نام باکری ها بر فراز آسمان ها شنیده می شود و هر چه از این سه برادر شهید بگوییم و بنویسیم کم است.
۴۷۶۶۶۴_۹۰۲

آنچه در ادامه می خوانید برش هایی از زندگی شهید حمید باکری به روایت همسرش می باشد.

 ۱- یک روز دیدم آمده دانشگاه دنبال من. چند بار همدیگر را آنجا دیده بودیم. برای من زیاد غیرعادی نبود که آمده. فقط وقتی که گفت آمده خواستگاری من، تعجب کردم. خنده ام گرفت، فکر کردم لابد شوخی می کند، منِ شلوغ کجا و حمیدِ ساکت و محبوب کجا! مطمئن بودم که خانواده ام هم زیاد راضی نیستند. خندیدم، گفتم: « باید فکر کنم، باید خیلی فکر کنم.» گفت: « اگر غیر از این بود سراغت نمی آمدم.»

 ۲- دفتری داشتیم که قرار گذاشته بودیم هرکسی هر موردی از آن یکی دید، در آن دفتر بنویسد. این دفتر همیشه از اشکالاتی که درباره من بود، پر می شد. حمید می گفت: « تو چرا این قدر به من بی توجهی! چرا هیچی از من نمی نویسی؟» چه داشتم که بنویسم؟… آن روزها هر بار که می خواست برود، بدجوری بی طاقتی نشان می دادم و گریه می کردم. تا اینکه یک بار رفتم سر وقت آن دفترچه یادداشت و دیدم نوشته هر وقت که می روم، به جای گریه بنشین برایم قرآن بخوان! این طوری هم خودت آرام می گیری، هم من با دل قرص می روم.»

 ۳- خانه ساده و کوچک، آن خانه قشنگمان را که به یاد می آورم، دلم از غرور و شادی پر می شود. ما برای شروع زندگی مان، از هیچ کس هدیه ای نگرفتیم؛ چون فکر می کردیم اگر هدیه بگیریم، بعضی چیزها تحمیلی وارد زندگی مان می شوند، حتی اسباب و اثاثیه ای را که به نظر ضروری می آیند، نگرفتیم. تمام وسایل زندگی ما همین ها بود: یکی دو تا موکت، یک کمد، یک ضبط و چند جلد کتاب، یک اجاق گاز دو شعله کوچک هم خریدم، که تا همین اواخر داشتم.

 ۴- همه می دانستند وقتی حمید از جبهه برگردد، امکان ندارد جای دیگری برود و فقط می توانند در خانه پیدایش کنند. تمام وقتش را می گذاشت برای من و بچه ها. سعی می کرد همان وقت کم را هم با ما باشد و حتماً یک کار مفید انجام بدهد. تمام این کارها را می کرد تا من آن لبخند رضایت را از او دریغ نکنم.

 ۵- یک بار گفت: « می آیی نماز شب بخوانیم؟ »گفتم: «بله» او ایستاد به نماز و من هم پشت سرش نیت کردم. نماز طولانی شد، من خسته شدم، خوابم گرفت، گفتم: « تو هم با این نماز شب خواندنت… چقدر طولش می دهی؟ من که خوابم گرفت، مؤمن خدا….» گفت: « سعی کن خودت را عادت بدهی. مستحبات، انسان را به خدا نزدیک تر می کند.»
۴۷۶۶۶۵_۱۶۷
۶- زندگی مان خیلی ساده بود. هیچ وقت از دنیا حرف نمی زدیم. اگر هم خریدن وسیله ای ضرورت پیدا می کرد، به ­خصوص بعد از به دنیا آمدن بچه ها، درست یک ربع قبل از رفتن حمید، از نیازم به آن وسیله می گفتم و او هم سریع می رفت می خرید و می آورد. همیشه به من می گفت: « درست زمانی برو خرید که واقعاً معطل مانده باشی.»

 ۷- حمید کسی نبود که بتوان او را ندیده گرفت. صبور و به معنای واقعی کلمه سنگ صبور بود. کسی بود که می توانستی راحت با او زندگی کنی و هرگز احساس ناراحتی نکنی. همیشه سعی می کرد همه ­چیز را خوب درک کند و سؤال به وجود نیاورد. احساس می کردیم او و مهدی به جایی رسیده اند که همان ارتباط با خداست. به روحیه توکل حمید که فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که هر­چه به دنیا توجه کنیم، به جایی نمی رسیم، اما حمید با آن دست خالی و دل قرصش، این راه را خندان می رفت و این اصلاً شعار نیست. من کنارش بودم و این را در عمل درک کردم که چه توکلی داشت و چطور به ائمه عشق می ورزید. همچو آدمی هر کسی را، هر قدر هم که ضعف داشته باشد، دنبال خودش می کشد. من حالا افتخار می کنم که دنبال او کشیده شدم… . به من خیلی محبت داشت اصلاً یادم نمی آید با من بلند حرف زده باشد… وقتی اعتراض مرا می شنید، می گفت: « من آدم ضعیفی هستم، فاطمه! تو از آدم ضعیف چه انتظاری داری؟»

 ۸- تمام آنهایی که من و حمید را می شناسند، می گویند: « احساس می کنیم حمید خیلی سخت شهید شده.» نه اینکه دوست نداشته باشد شهید شود، نه، بلکه منظورشان این بود که او در اوج علاقه اش به من و بچه­ ها شهید شده و خودش هم این را خیلی خوب می دانسته است. نه او، که حاج همت هم… و حمید، حمید، حمیدِ من…
۴۷۶۶۶۶_۵۸۳

۹- حرفِ تربیت بچه ها که می شد، اصلاً از خودش حرف نمی زد و تمام فعل ها را مفرد ادا می کرد. یک بار عصبانی شدم و حتی کارمان به دعوا کشید، گفتم: «چرا همه اش می گویی تو؟ بگو با هم بزرگشان می کنیم!» گفت: « من یقین دارم که تنها بزرگشان می کنی.»

 ۱۰- من از حمید، فقط چشم هایش را یادم می آید که همیشه قرمز بود… من دیگر سفیدی چشم های حمید را ندیده بودم. احساس می کردم این چشم ها دیگر سفیدی ندارند. وقتی گفتند شهید شده، اولین چیزی که گفتم این بود که: « بهتر» گفتم: «الحمدلله… حالا دیگر می خوابد، خستگی اش درمی آید.»

۱۱- یک ­بار به حمید گفتم: « خوش به حال احسان که پدری مثل تو دارد.» گفت: « حسودی می کنی؟» گفتم: « برای اولین­بار می خواهم اعتراف کنم، آره حسودی می کنم.» گفت: «منظور؟» گفتم: «حیف نیست همچین پسری… بی پدر، بزرگ بشود؟» گفت: « من فقط برای احسان خودم جبهه نمی روم. من برای تمام احسان ها می روم.» این طوری نبود که به بچه اش بی علاقه باشد، او در اوج محبت و علاقه اش به آنها و من رفت.

۱۲- هجدهم بهمن رفت و آخرهای بهمن تماس گرفت. دیگر از یک زمان نامعین احساس شدنی که می گذشت، به ثانیه شماری می افتادم تا با همان سر و صورت و لباس و پوتین خاکی بیاید و بگوید: « اگر بدانی چه بوی گندی می دهم، فاطمه!» این روزها به خودم می گویم: « دیگر لیاقت شستن لباس هایش را هم ندارم.» همیشه به حمید می گفتم: «دلت می آید؟ بوی به این خوبی…» می گفت: « تو به این بوی گند، می گویی بوی خوب؟… هی هی… امان از دست شما زن ها!» نمی دانست که تا مدت ها همین لباس ها و همین بوها را نگه داشته بودم و پیش من از بهشتی ترین بوهای روی زمین بوده و هست.

۱۳- اول گفتند مهدی زخمی شده و بعد که مقدمه ها را چیدند و گفتند شهید شده و من خیلی رک گفتم: « نه. آقامهدی شهید نشده؛ حمید من شهید شده، من خودم می دانم.» …. فکر می کردم دیدن جنازه حمید خیلی برایم فاجعه آمیز است.

۱۴- احساسم این بود که حمید را برده اند ارومیه و من دارم پشت سرش می روم آنجا. در راه مرتب گریه می کردم. می گفتم: « باز تو دوان دوان رفتی و من دارم پشت سرت می آیم، چرا باز زودتر از من رفتی؟…» تازه آنجا [ارومیه] بود که خبر دادند حمید مفقود شده و جنازه ندارد. اصلاً فکرش را هم نمی کردم که ممکن است حمید جنازه نداشته باشد. بعد به خودم تسلی دادم که حمید می دانسته برای من سخت است جنازه اش را ببینم، برای همین شاید آرزو کرده مفقودالاثر باشد.

۱۵- اگر قرار بود یک بار دیگر زندگی کنم… باز با حمید باکری ازدواج می کردم… . باز بعد از شهادتش می رفتم قم… و باز افتخار می کردم که فقط چهار سال با حمید زندگی کرده ام و همه­ چیز را از او یاد گرفته ام. من حاضر نیستم این چند سال زندگی با حمید را با هیچ ­چیز گران بهایی عوض کنم. به آسیه هم همین را گفتم. حتی به او سپرده ام « هر­وقت یک حمید پیدا کردی با او ازدواج کن، ولی برو یک حمید پیدا کن!»

منبع: به مجنون گفتم زنده بمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:16  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
ین بردن چین وچروک در ۷ روز

این دستور گیاهی طبیعی چین و چروک صورت تان را از بین می برد.

http://media.jamnews.ir/medium1/1393/11/02/IMG10502908.jpgجام نیوز، این دستور گیاهی طبیعی چین و چروک صورت تان را از بین می برد.

مواد لازم :
۴ قاشق چای خوری وازلین
۲ قاشق چای خوری عسل
۲ عدد زرده تخم مرغ
۲ قاشق غذاخوری روغن زیتون یا بادام.

 

طرز تهیه :
۱ – وازلین را با استفاده از بخار آب مایع کنید. تنها چند دقیقه طول می کشد تا وازلین مایع شود
۲ – وقتی گرمای آن از بین رفت مواد دیگر را بریزید
۳ – هم زده تا صاف و یکدست شود
۴ – به آرامی روی پوست میمالیم و ماساژ می دهیم
۵ – بعد از نیم ساعت با دستمال مرطوب  پاک میکنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:27  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
 

سبلان سومین قله بلند ایران ، به دلیل وجود دریاچه کوچکی در بالای قله آن همیشه مورد توجه کوهنوردان قرار می گیرد .

به گزارش سيفار به نقل از سبلانه، کوه سبلان سومین قله بلند ایران و یک کوه آتشفشانی غیر فعال است. ارتفاع قله این کوه ۴۸۱۱ متر است و در بالای قله آن دریاچه کوچکی قرار دارد.سبلان به خاطر آبگرم‌های طبیعی دامنه کوه، طبیعت تابستانی زیبا و پیست اسکی معروف الوارس مورد توجه گردشگران است.

 

انتهاي پيام/
 
+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:2  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
ای دل شکایتها نکن تا نشنود دلدار من 

                             ای دل نمی ترسی مگر از یار بی زنهار من

تو اگر زرنگاری باشد تو اگر توانگری باشد

تو اگر پولداری باشد

                               فقط به یاد داشته باش که

   خودش گفته

                 و نرید ان نمن علی الذین الستضعفوا فی الارض

                         نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین 

                  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:17  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
وقتی در برابر کسی قرار میگیری که چون طرف مقابل  

هم زبان اوست بجای قضاوت بیطرفانه کاملا 

در جای طرف مقابل تو قرار می گیرد و بجای او با تو مثل یک اسرائیلی 

 یا افغانی رفتار می کند  

( البته کمتر گفتم بلکه تو را به عنوان قاتل پدرش میبیند) 

چکار می توانی بکنی؟  

چقدر باید بسوزی؟ چقدر ؟ چقدر ..... 

خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:52  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

تاریخ انتشار: ج, 1393/11/10 - 15:13
نامه سرگشاده ناصر معظمی به رئیس جمهور ایران
نامه سرگشاده ناصر معظمی به ریاست جمهوری کشورمان در ذیل آمده است.

به گزارش سیفار، نامه سرگشاده ناصر معظمی به ریاست جمهوری کشورمان در ذیل آمده است:

 

بسمه تعالی

جناب آقای دکتر روحانی رئیس جمهور محترم

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد، در تعقیب مکتوب شماره ۱۶۲۰۰۳۵۶۶۹ احترامآ بعرض میرساند نظر به موقعیت بسیار حساس منطقه شهرستان مغان(گرمی) از نقطه نظر سیاسی و فقر فاحش در آن که بعضی خانواده ها از نان خشک دیگر همسایه ها استفاده مینمایند و ادامه قاچاق مواد مخدر در قبال حداقل اجرت و دستگیریها به دلیل اوج ناچاری و ادامه اعدامها، بر خود لازم میدانم مجددآ بر اهمیت ایجاد منطقه آزاد تجاری گرمی و موضوع فقر و فلاکت این شهر و عاقلانه ترین راهکار برون رفت از این مشکلات را ارائه بدهم . تاکید موکد می نمایم که در نتیجه بی توجهی و برخورد ناعادلانه تمامی دولتهای قبلی با این شهر،گرمی در آتش فقر میسوزد و دولت بجای رفع ریشه ای آن راه اعدام را در پیش گرفته است و متاسفانه این روزها حکم اعدام  ۳ نفر ابلاغ که در انتظار اعدام هستند و دهها نفر نیز در انتظار صدور حکم اعدام…

اما آنچه قابل عرض است اینکه از نظر علوم اجتماعی هم ثابت شده اعدامها علاج این معضل نبوده و نیست ، چرا که علی رغم اعدامها ،باز هم شاهد دستگیری این گونه افراد هستیم . اما آنچه مد نظر بنده است  اینکه اشخاصی که برای به دست آوردن لقمه نانی برای سیر کردن شکم فرزندان خود، با جان و آبرو و زندگی و معنویات خود و خانواده خود بازی می کنند با توجه به موقعیت ژئوپلتیک منطقه و جو حاکم بر آن از زاویه سیاسی هم طعمه خوبی برای اجرای اهداف فرصت طلبان می توانند باشند. که متاسفانه دولت جمهوری اسلامی تابحال از این موضوع غافل بوده است.

اما باید یک واقعیت دیگر را هم قبول کرد و آن اینکه در جرم صورت گرفته از سوی این افراد در این شهرستان، خود دولت هم بی تقصیر نیست چرا که قبل از تعین وظایف و مجازات هر مجرم در قوانین کیفری و مجازات اسلامی، وظایف حاکمیت در قبال ملت در قانون اساسی تعریف شده است. در این قضیه، حاکمیت بر خلاف قانون اساسی با ترک فعل و وظیفه خود در عدم سرمایه گذاری و یا توزیع ناعادلانه ثروت ملی در بین مناطق، به جای ایجاد اشتغال، زمینه مهاجرت ۴۰۰ هزار نفر و تخلیه یک منطقه را ایجاد کرده و بدون توجه به تکالیف و ایرادات خود دهها نفر را نیز اعدام نموده است. فعل این افراد به نظر بنده نیز محکوم است اما به استناد حدیث نبی مکرم (اگر فقر از در وارد شود ایمان از پنجره فرار می کند) از روی ضرورت، طبیعی است و فعل حاکمیت نیز در خصوص ایجاد زمینه کوچ اجباری کلان و تخلیه منطقه و اعدامهای دسته به دسته ی حاصل فقری که خود منشا و باعث آن است  صحیح نبوده و مشمول پاکسازی قومی و جنایات بشری قوانین بین المللی است. والا در بیان اعتقادات مذهبی اهالی این شهرستان همین نکته کافی است که دیروز این اهالی، مرحمت بالازاده بسیجی گمنام۱۲ساله و شهید ۱۳ساله را که نمونه ای از افتخارات آنهاست را تقدیم نموده اند.و امروز علی رغم خشکسالی و زراعت دیم و فقر فاحش در آن، بیشترین زکات در بین شهرستان های استان از این شهر تادیه می شود یا در بین افراد شاغل با درآمد بسیار کم نیز حتی یک مورد دستگیری در حمل مواد مخدر گزارش نشده است.

به نظر میرسد این نوع تعامل با اسراء جنگی هم اخلاقأ و شرعأ و از نظر حقوق بشری صحیح نیست تا چه رسد با جمعیتی که ۴۰۰ شهید چندین هزار رزمنده و جانباز و آزاده تقدیم برای این مملکت فدا نموده است. چرا که تا به امروز دولتهای قبلی حتی در اوج دوران ثروتمندی با درآمد صدها میلیارد دلاری خود، هیچ فعل مثبتی جهت رفع دغدغه اشتغال در این شهرستان انجام نداده اند و امروزه نیز به دلیل تحریم و خزانه خالی موروثه دولت قبلی و مشغولیت دولتمردان به سیاست خارجی خود ، هیچ انتظاری از آن نمی رود اما حداقل این انتظار هست که با تصویب ایجاد بستر قانونی را برای آبادانی منطقه  توسط فرزندان خود این شهرستان فراهم نمایند.

قبل از هر چیز از مقامات حکومتی و قضائی کشور نیز عاجزانه تمنا می شود با در نظر گرفتن منطق فقر و این که از لحاظ روانشناسی اجتماعی این اعدامها در کنار فقر و فلاکت و کوچ دسته دسته نزدیکان و اقوام و دوستان و عزیزان، در ادامه ی تحمل ۸ سال فشار روانی جنگ و تشیع جنازه شهدا، صدمات غیر قابل جبرانی را از لحاظ تالمات روحی به اهالی این شهرستان زده است، از اجرای حکم ممانعت به عمل بیاورند. مطمئنا کسانی که  طعم فقر را چشیده اند، شرمندگی پدران و ناله فرزندان یتیم و عواقب بی سر پناهی خانواده ها و بی سر پرستی زنان و  فریاد بنده حقیر را درک خواهند کرد.

مجددا تاکید مینمایم
این شهرستان با موقعیت عالی خود از نظر استراتژیک جغرافیایی به بطن جمهوری آذربایجان رسوخ کرده به صورتی که باکو به ۲۰%(شمال شرق) و گرمی به ۸۰درصد(بقیه مناطق) جمهوری آذربایجان نزدیکتر است.و از طرفی دارای ۹۳ کیلومتر مرز مشترک با جمهوری آذربایجان بوده و  راه زمینی آسفالته  آن در هر دو سوی مرز مشترک موجود است. و فاصله این منطقه تا روسیه فقط و فقط ۳۵۰ کیلومتر است و فاصله اولین ایستگاه ریلی متصله به روسیه و اروپای شرقی و دریای سیاه در جلیل آباد آن کشور تا مرز آزادلوی مغان گرمی حدود ۲۰ کیلومتر می باشد که منطقه آزاد گرمی می تواند با اتصال به آن  و ایجاد خط ریلی و زمینی به ایالات نیمه غربی روسیه  و قفقاز به تنهایی و در حد اعلی خود نقش کیش ، و قشم و امارات و حتی ترکیه را در نیمه شمالی کشور، چه از نظر توریستی و چه از نظر تجارت بین الملل بازی کند . چرا که گمرک جلفا فعال ترین گمرک دهه  ۱۳۶۰ ایران و نقطه اتصال ایران- مسکو و اروپای شرقی، با فروپاشی شوروی و انهدام راه آهن جلفا- باکو توسط ارمنستان، اهمیت خود را به طور کلی از دست داد و بعد از ۲۴ سال فرصت سوزی، هنوز  از سوی دولت ج.ا.ایران جایگزینی برای آن در نظر گرفته نشده است ، شرق  مغان(گرمی) به علت دوری از منطقه جنگی قره باغ اشغالی، بهترین گزینه برای احیای مجدد نقطه اتصال ایران به اروپای شرقی است.

– تحریم  روسیه و موقعیت محصور جمهوری آذربایجان و قفقاز و غرب دریای خزر و  نزدیکی آنها به گرمی و عدم احتیاج به  ویزا برای اتباع آنها جهت ورود با هر نوع وسیله نقلیه شخصی و عمومی خود به خاک جمهوری آذربایجان و به تبع آن عدم احتیاج به ویزا برای کلیه توریستها جهت ورود به منطقه آزاد گرمی به موجب مقررات سازمان مناطق آزاد، و انتظار درآمد صدها میلیارد دلاری سالانه این کشورها در سنوات آتی و بازار دهها میلیون نفری آنها و اینکه بر خلاف دیگر مناطق آزادکشور که بلااستثناء  کلهم از فلسفه وجودی مناطق آزاد فاصله گرفته و در خدمت واردات میباشند،  هدف منطقه آزاد گرمی صادرات مستقیم و جایگزینی بازار دبی در نزدیکترین نقطه روسیه است  ایجاب می نماید مسئولین جمهوری اسلامی ایران بعد از ۲۴ سال بی توجهی و فرصت سوزی و قبل از تصاحب این بازار توسط ممالک ثالث، با ایجاد منطقه آزاد گرمی  و ایجاد خط ریلی، زمینی، وهوایی به ایالات مختلف روسیه  از فرصت طلایی استفاده کنند چرا که روسیه  علاوه بر این که از نظر اقتصادی و وسعت و  منابع غنی نفت وگاز، خود به تنهایی با چندین کشور دنیا برابری می کند ، از ثروتمندترین و گرانترین مملکت دنیا هم هست، مخصوصأ با این شرایط سیاسی و تحریم آن ، موقعیتی فوق العاده برای تصاحب این بازار فراهم شده است، که اهمیت توجه به  ایجاد منطقه آزاد تجاری گرمی را بیشتر می کند.

در سنوات گذشته دولت، احداث راه آهن میانه- اردبیل را جهت اتصال راه آهن ایران به روسیه را شروع نموده  که امر بسیار مبارکی است که چنانجه از ظرفیت آن بخواهیم به طور کامل استفاده کنیم لازم است منطقۀ آزاد تجاری گرمی به آن وصل شود در این صورت تمامی محموله ها را می توان به آنجا هدایت و  مشتریان ۲۰۰ میلیون نفری  شوروی سابق را به آنجا کشاند و سیاست مدیریت واسطه گری دوبی را اعمال و اجرا کرد. و به جای این که سود اصلی به جیب تجار دبی وگرد و خاک آن نصیب استان شود می توان از موقعیت خدادادی کشور و استان نهایت بهره را برد.  اگر آمار سالانه ۱۰ میلیون توریست به دوبی و این که فقط ۳۰۰هزار نفر ایرانی در طول سال ۲ میلیارد دلار به جیب امارات می ریزند را در نظر بگیریم، در صورت نگاه گوشه چشمی دولت محترم، گرمی در محدوده گوش چپ گربه ایران با ایجاد با پذیرش سالانه حداقل ۳۰ میلیون مسافر، یکی از بزرگترین مرکز تجاری  بین المللی جهان خواهد شد.

متاسفانه  آقای احمدی نژاد اولین استاندار اردبیل  بجای استفاده بهینه از این مرز بی بدیل صراحتا و علنا سیاست تمرکزگرایی در شهر اردبیل را در محافل عمومی اعلام و اجرا کرد. قبل از هر خدمتی دستور حذف شهر گرمی را از روی نقشه ایران را صادر و اجرا کرد و اهالی گرمی را به ترک این شهر و کوچ به اردبیل تشویق کرد. گرچه بعدآ عذر خواهی نمود اما زیربنای روانی ویرانی آنرا گذاشت که در نتیجه آن امروزه نفوس مهاجرین شهرستان گرمی در اردبیل ۲ برابر و استانهای دیگر ۶ برابر نفوس فعلی شهر گرمی است…  و دولتهای ۲۵ سال گذشته  نیز کوچکترین اعتنایی به این مرز نکردند.

صرف نظر از این که عدالت حاکمیتی حکم می کند که با ایجاد منطقه آزاد تجاری در گرمی، فقر و قاچاق مواد مخدر و دار صلابه رخت خواهد بست ، واقعیت امر این است که درصورت مدیریت صحیح برای خروج کشور از اقتصاد تک محصولی، گرمی  می تواند تنها با  تصاحب ۱۰درصد بازار تشنه روسیه و  قزاقستان و قفقاز و آذربایجان ثروتمند و بالقوه ثروتمندتر و دیگر وراث نیمه غربی شوروی، از طریق ایجاد خطوط ریلی و زمینی و هوایی به  تمامی مناطق و ایالات  آنها، درآمد سالانه کشور را به  ۵۰ میلیارد دلار برساند، مثل همان سیاست تجارت بین المللی که امارات بکار گرفت.

با شناخت کاملی که بنده از موقعیت عالی تجارت برون مرزی این شهرستان دارم و این که سابقه این شهر در این خصوص در  فواصل سنوات ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۴ اثبات شده است، دسترسی به این امر مهم زمان زیادی طول نخواهد کشید. در اثبات ادعای خود تنها به گوشه ی از این سابقه اشاره می نمایم :     بعد از باز شدن مرزها هزاران نفر مشغول فعالیت در امر تجارت مرزی شده بود با رونق این مرز، حتی برخی مهاجرین نیز به شهر برگشته و کالاهای ایرانی را به صورت غیر قانونی به آن سوی مرز منتقل می کردند. که بعضا  دستگیر و کالاهای آنها ضبط می شد به صورتی که انبار گمرکات بیله سوار و آستارا مملو از این کالاهای قاچاق (مصنوع ایران) بود در حالی که خروج همین کالاها نه تنها منع قانونی نداشت بلکه خود دولت واردات را منوط به صادرات این اقلام کرده بود.

که بنده اجرای این طرح منطقه آزاد فعلی از مقامات وقت تقاضا نموده و مدیریت مکان و زمان فرصت فوق العاده را خواستار گردیدم که متاسفانه حتی جواب بنده نیز داده نشد که بنده شخصا دست به کار شده بدون فوت زمان، عده ای را به استفاده از فرصت به دست آمده در امر حمل محموله مسافران وارده به گرمی را از طریق مجاری قانونی تشویق و ترغیب نمودم . در حالی که قاچاقچیان در قبال هر گونی البسه آنان ۵۰۰۰۰ تومان گرفته و در اولین روستای  آن سوی مرز تحویل می دادند  که خیلی مواقع هم به مقصد نمی رسید ، این افراد تحت ترغیب بنده تنها با ۱۰۰۰۰ تومان  محموله این فعالین در امر تجارت برون مرزی را درگرمی دریافت و به صورت قانونی از طریق گمرکات آستارا و بیله سوار اظهار و ارسال و در محل و مقصد مورد تقاضای آنها تحویل می دادند به طوری که یومیه ۲۰ تریلر محموله از گرمی به آذربایجان، گرجستان، داغستان و چچن صادر می کردند.

صادرات این چند نفر تنها از طریق تجمیع  درصدی از محموله گرمی از تاریخ   اول دیماه ۷۲  لغایت۳۱ اردیبهشت ۷۴ علی رغم اظهار با حداقل ارزش صادراتی به علت تسریع در روال اداری، و بعضا با تحمل صف ۲۰ روزه برای خروج تریلر حاوی محموله، با ارزش آن زمان  (هر دلار  حدود ۲۵۰ تومان ) بالغ بر ۲۵۰ میلیون دلار بود که ۷۰ درصد صادرات گمرک آستارا و نزدیک به ۱۰۰درصد صادرات گمرک بیله سوار را تشکیل میداد.

متاسفانه دولت، به دلیل گران شدن مقطعی دلار  طی بخشنامه ای تیشه به ریشه صادرات  نوپا زد و به نوعی ممنوع کرد و تمامی مشتریان راهی ترکیه، دوبی و چین شدند. گرچه یک سال بعد، آن بخشنامه غیر کارشناسی ملغی و حتی جوایز صادراتی بیشتری نیز در نظر گرفته شد (افراط و تفریط) اما مشتریان، دیگر بازار مناسبی پیدا کرده بودند و نه تنها برای توسعه و رفع مسئله اشتغال استان حتی برای تجارت بین الملل ایران نیز فرصت سوخت. و امروز صادرات ما به آن کشورها در مقایسه با این سه کشور قابل مقایسه نیست در صورتی که صادرات آنها از طریق خاک ما صورت می گیرد.  قابل ذکر است که در سال ۱۳۹۲ مجموع صادرات کل مناطق آزاد و ۶۴ منطقه ویژه اقتصادی کشور ( با احتساب نرخ رسمی دلار ) ۱۳۲ میلیون دلار بوده است. که با یک حساب سر انگشتی میتوان نتیجه گرفت که فقط گوشه ای از محموله صادراتی گرمی در ۲۰ سال پیش بیش از  ۲۰ برابر صادرات امروز کل مناطق آزاد و ویژه کشور بوده است چرا که اکثر محموله بعلت بعد زمان و مکان و عدم وجود گمرک در مرز گرمی بصورت قاچاق حمل میشد.

در صورتی که اگر همزمان با قشم منطقه آزاد گرمی هم افتتاح می شد به دلیل این که ایران امن ترین و به صرفه ترین کشور و گرمی دروازه بی بدیل آن جهت دسترسی کشورهای غربی وراث شوروی به آبهای آزاد و همچنین نزدیکترین مسیر و دروازه  جهان برای ورود به روسیه است، امروز  با تصاحب حداقل سهم از  بازار تجارت وراث شوروی و تصاحب بازار دبی، حتی در سطح ملی، دیگر نیازی به درآمد نفتی نبود. متاسفانه مرزی که می توانست به بزرگترین مرکز تجارت بین الملل آوراسیا تبدیل شود در نتیجه بی اعتنایی دولت به معبر خروجی مواد مخدر و قتلگاه جوانان این شهر  و تبعیدگاه تبدیل گشته است. امید است دولت فهیم و مسئولین محترم استانی اشتباهات دولتها و مسئولین اسبق را تکرار نکنند.

برای اجرای عملی این طرح و جلب ۳۰ میلیون توریست پیشنهاد می شود که ۵۰۰۰۰ باب مغازه یک جا احداث و  بین سرمایه گذاران و تجار تمام ممالک دنیا به صورت مجانی و با شرایطی بسیار آسان به مدت معین قرار داده شود. در مقایسه با بازار باکو که در سنوات اخیر و برای تصاحب بازار بکر روسیه  ۱۵۰۰۰ مغازه احداث و اجاره بهای ماهانه هر مغازه در آن بین ۱۰۰۰ تا ۵۰۰۰ دلار و مشتریان آن اکثرا خود اتباع جمهوری آذربایجان و داغستان هستند ( که به علت گرانی و مسئله ویزا هر کسی نمی تواند وارد آن کشور بشود و با این حال سالانه پذیرای  ۲ میلیون توریست است) ارزش اجاره بهای ماهانه مغازه های منطقه آزاد گرمی با توجه به عرضه مستقیم کالا و عدم احتیاج به ویزا برای اتباع خارجی و ارزانی کالا و خدمات داخلی و انتظار بازار ۳۰ میلیونی، به مراتب بیش از آن خواهد بود، حتی اگر  اجاره بهای  ماهانه این مغازه ها را فقط ۱۰۰۰ دلار هم حساب بکنیم سالانه ۶۰۰ میلیون دلار  معادل یکهزار و هشتصد میلیارد تومان درآمد خواهیم داشت  که می تواند استان اردبیل را متحول کند، اما برای کسب درآمد ۵۰ میلیاردی، چشم پوشی از  ۶۰۰ میلیون دلار مثل دانه پاشیدن است.

به هر حال بنده مجددآ اعلام می دارم چنانچه دولت محترم در صرفه اقتصادی این طرح پیشنهادی شک و شبهه ای داشته باشد، حاضر به انعقاد عقد اجاره ۳۰ ساله با دولت بوده و طبق سند محضری متعهد می شوم بدون تحمیل ریالی هزینه بر دوش دولت، علاوه بر تقبل کلیه هزینه های مربوط به سرمایه گذاری اعم از احداث حصار ۴۵ کیلومتری و راه آهن داخل محدوده و اتصال آن به جمهوری آذربایجان و فرودگاه و تله کابین و غرس ۱۰ میلیون اصله نهال در طول ۵ سال گرمی فقیر را به گوشواره برلیان ایران تبدیل نمایم و در مرحله ی بعد، سالانه یک هزار میلیارد تومان به عنوان حق الاجاره به دولت تادیه و جهت این ادعا یک صد میلیارد تومان وثیقه اولیه تقدیم می دارم،  عاقلانه ترین راه علاج قطعی محرومیت استان و نجات گرمی و بهترین روش دور زدن تحریم و نجات اقتصاد بیمار کشور  همین است.

شمع جمع محفل شاهان شدن ذوقی ندارد             خوش بر آن شمعی که روشن می کند ویرانه را

با تقدیم احترام – ناصر معظمی       پنجم بهمن نود و سه

رونوشت:

مقام معظم رهبری – ریاست محترم تشخیص مصلحت نظام -ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و تک تک نمایندگان محترم مجلس- ریاست محترم قوه قضائیه – معاون اول محترم ریاست جمهوری- معاونت محترم برنامه ریزی و نظارت راهبردی  ریاست جمهوری- مشاور عالی رئیس جمهور ودبیر محترم سازمان مناطق آزاد- وزیر محترم صنعت ومعدن و تجارت – وزیر محترم امور اقتصاد و دارائی-  وزیر محترم اطلاعات-  وزیر محترم امور خارجه- امام جمعه محترم اردبیل- معاونت محترم ریاست جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری – سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران درآذربایجان- استاندار محترم اردبیل – فرماندار محترم مغان

 

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:18  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
السلام علیک یا رسول الله 

السلام علیک یا نبی الله 

السلام علیک یا خیر خلق الله 

یا حجه الله علی خلقه 

یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله 

و قدمناک بین یدی حاجاتنا  

یا وجیها عندالله  

اشفع لنا عندالله

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 21:20  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم 

   

اراده ی الهی برتر از اراده ی جهانیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ساعت 20:39  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
همه آنچه یک جوان ۲۰ ساله از خدا می خواهد +عکس

همه آنچه یک جوان ۲۰ ساله از خدا می خواهد +عکس

این جوان که در زمان نگارش این خطوط تنها بیست و اندی سال دارد، تمام خواسته هایش از خدای خود چنین بیان کرده است.

به گزارش «دیارباران»، «مسلم اسدی رازی» به سال ۱۳۴۴ شمسی متولد شد. «حضرت روح الله» که از تبعید بازگشت، او تنها ۱۳ سال داشت. به مجرد آن که توانست، پای خود را به جبهه های جنگ رساند و به جمع پاسدارانِ «لشکر۱۰ سیدالشهدا(صلوات الله علیه و آله)» ملحق شد. «مسلم» برادری به نام «محمدرضا» داشت که گرچه پنج سال کوچک تر از خودش بود اما، در پرواز به عرش، گوی سبقت را از برادرش ربود و در در «عملیات کربلای۵» جاودانه شد.

 «مسلم اسدی رازی» ۸۳ روز پس از شهادت برادرش، در حالی که معاونت فرماندهی «گردان حضرت علی اکبر (علیه السلام)» از «لشکر۱۰ سیدالشهدا(صلوات الله علیه و آله)» را بر عهده داشت، به تاریخ ۱۸ فروردین ۱۳۶۶ شمسی، پای بر بساطِ «عندربهم یرزقون» نهاد.

یادداشتی که پیش رو دارید، یک سال و چند روز قبل از شهادت «مسلم» توسط او در دفترچه یکی از همرزمانش به یادگار، ثبت شده است. جوانی که در زمان نگارش این خطوط تنها بیست و اندی سال دارد و باید در سر آرزوهایی دور و درازی بپروراند، تمام خواسته هایش از خدای خود چنین بیان کرده است. این است ثمره ی درختی که با اشک چشم بر «سیدالشهدا» و حضرت علی اکبر»(صلوات الله علیهما) آبیاری شده باشد:

بسمه تعالی

السلام علیک یا ثارالله

از من خواستن که بنویسم. نمی دانم چه باید بنویسم. تصمیم گرفتم هرچه دلم از خدا می خواهد به روی کاغذ بیاورم. خدایا! شهادت را نمی توان با جبهه آمدن به دست آورد بلکه با اخلاص در عمل به دست می آید. از خدا اخلاص در عمل بدون ریا و کبر و غرور، کینه، حسد و هر چه که مرا از تو دور می کند از من دور کن. خدایا! تو را به قلب پاک و خالص این عزیزان [هم رزمان بسیجی]، قلب مرا به نور ایمان روشن کن و شهادت را نصیب من کن.

همه آنچه یک جوان 20 ساله از خدا می خواهد +عکس همه آنچه یک جوان 20 ساله از خدا می خواهد +عکس همه آنچه یک جوان 20 ساله از خدا می خواهد +عکس
متن درون کادر قرمز، پس از شهادت «مسلم» به دفترچه اضافه شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ساعت 19:13  توسط کریم آقازاده دمیرچی  |