عادت داریم بعد از درگذشت دوستان یا آشنایان ابراز یاس بکنیم

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست     من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ساعت 11:34  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

 

 اقدام وحشیانه ی سگ کشی با اسید به نقل از تابناک

:۲۶ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۰-15 April 2015
 
 
هشدار: این فیلم حاوی تصاویر دلخراش است
 
 
من که نتوانستم بیشتر از یک سوم فیلم را نگاه کنم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:1  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

تصاویرماشین NOVO،عموزاده جدید پراید

خبرگزاری تسنیم: کیا با رونمایی از جدیدترین مدل خود به نام Novo ثابت کرد به موفقیت اپتیما بسنده نخواهد کرد. این کانسپت خیره‌کننده حکایت از اتفاقات خوشایند در مدل‌های آینده کیا دارد.

به گزارش گروه رسانه‌های خبرگزاری تسنیم، خودروی کانسپت کیا Novo با طراحی خیره‌کننده و هیجان‌انگیز و یک کابین متمرکز بر راننده در نمایشگاه خودروی سئول رونمایی شد. این مدل به‌وضوح طراحی و استراتژی مدل‌های آینده کیا را به تصویر می‌کشد.
در واقع Novo برای محیط‌های شهری پر تنش و شلوغ طراحی شده است. نام آن نیز به معنای نو و تازه است و حکایت از حس خوب و نیروی تازه‌ای دارد که با ورود به کابین آن به سرنشینان القا می‌شود. Novo که از کلمه لاتین novatus گرفته شده به معنی نوآوری است و به نوآوری کیا در طراحی خارجی و فن‌آوری‌های درون کابین این مدل اشاره دارد.

منبع: مشرق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:58  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
شکوفه های بهاری درختان شلیل، چهره روستای (بابی کندی)شهرستان گرمی را شگفت انگیزتر کرده است.

سبلانه: در فصل بهار، شکوفه های بهاری درختان شلیل، چهره روستای (بابی کندی)شهرستان گرمی را شگفت انگیزتر کرده است.

 

 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:6  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

کد خبر: ۲۲۹۲۹۹
۲۱ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۰
شانزده سال پیش در چنین روزهایی گروهک منافقین در عملیاتی تروریستی جانشین ستادکل نیروهای مسلح را ر مقابل درب منزلش به شهادت رساندند. 
 
به گزارش مجله تاریخ فرادید، در 21 فروردین ماه سال 1378 عضو گروهک منافقین در پوشش رفتگر، مقابل درب منزل مسکونی شهید صیاد شیرازی واقع در تهران و در برابر دیدگان فرزندش این فرمانده جنگ را هدف گلوله قرار داد. 
 
گرچه رژیم عراق دست داشتن در ترور صیادشیرازی را رد کرد اما گفته می شود، برنامه ترور این فرمانده مشترکا توسط گروهک تروریستی منافقین و رژیم بعث عراق طرح ریزی شده بود. 
 
او از فرماندهان تاثیرگذار جنگ به شمار می رفت که در سال ۱۳۶۷ در عملیات مرصاد که در خلال آن مرزهای غربی ایران مورد هجوم منافقین قرار گرفته بود توانست با طراحی عملیاتی تحت عنوان عملیات مرصاد آنان را شکست دهد. 

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

(تصاویر) آلبوم خاطرات شهید صیادشیرازی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:43  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
دروازه ای رو به جهنم نام حفره آتشینی است که یک روستایی اهل چین کشف کرده است، این حفره یک متر پهنا دارد و از آن آتش زبانه می کشد.

به گزارش شبکه خبر، ساکنان این محل دریافتند که زمین در این نقطه گرمتر از جاهای دیگر است و نکته جالب اینکه کارشناسان برای اطلاع از عمق دقیق این حفره حتی نتوانستند به آن نزدیک شوند.

دمای این حفره 792 درجه سانتیگراد از فاصله دومتری است و در شمال غربی چین قرار دارد.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:20  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
بلاخره این همه جنایت ، آدم کشی به کجا خواهد رفت؟ چه خواهد

شد ؟

چه کسی پاسخگوی این همه بچه کشی و آن تصاویر جانسوز دیروز

یمن

و حوادث مشابه در جای جای دنیا خواهد بود؟ جایگاه ...کجاست؟

انسانیت را چه شده است ؟ بگذریم که دادگاهها بدتر از یمن شده.

چرا این همه فجایع فقط در خاورمیانه؟ آنهایی که دستور شلیک

میدهند

کجا نشسته اند؟ آیا چشم دارند یا ندارند؟

آیا محصول این دستور را می بینند؟ یا نمی بینند؟ آیا می فهمند؟

آیا میشنوند؟ آیا عذاب ناشی از دستورات و تصمیم های غلط و

احساسی خود را خواهند چشید؟ اصلا اعتقاد دارند؟

اصلا....

آنی که در تبعیت از دستور ماشه را می کشد

و از نزدیک ریزش انسانها و زجه زدن بچه ها و مادران و

بیگناهان را شاهد است و می بیند آیا می بیند؟

آیا مییییییییییییی بیند؟؟ آیا احساس دارد؟

چکار باید کرد؟

چکار؟

چکار؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:6  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

وزیر آموزش و پرورش گفت: بر اساس احکام جدید، حقوق دریافتی معلمان از ۱۶۰ تا۶۰۰ هزار تومان افزایش خواهد یافت و ۱۴ % افزایش حقوق کارکنان در سال ۹۴ نیز به آن اضافه می شود.

علی اصغر فانی از صدور احکام رتبه بندی معلمان از اول مهر خبر داد و افزود: براساس این طرح معلمان به رتبه های پایه ارشد ، خبره و عالی تقسیم می شوند و در صدد افزایش مهارت های حرفه ای خود برمی آیند.

وی گفت: شاخص های رتبه بندی معلمان را تا شهریور مشخص می کنیم و به تصویب دولت خواهیم رساند.

فانی افزود: برای اجرای زودتر طرح رتبه بندی معلمان این طرح را در دولت تصویب کردیم اما در صورت اصرار مجلس شورای اسلامی برای قانونی شدن این طرح دولت این آمادگی را دارد که طرح را برای تصویب به مجلس ارائه کند.

فانی به جذب نیرو در این وزارتخانه نیز در سال ۹۴ اشاره کرد و گفت: قول استخدام ۵ هزار نیرو در آموزش و پرورش را از طریق ماده ۲۸ اساسنامه دانشگاه فرهنگیان از سازمان مدیریت و برنامه ریزی گرفته ایم و به زودی آزمون استخدامی برگزار خواهیم کرد و اولویت استخدام با مربیان پیش دبستانی خواهد بود.

۵ اولویت آموزش و پرورش در سال جدید

ساماندهی نیروی انسانی، افزایش مشارکتهای مردمی، تمرکززدایی، عملیاتی کردن بودجه و ارتقای کیفیت مدیریت آموزشگاهی از اولویتهای وزارت آموزش و پرورش در سال ۹۴ است.

علی اصغر فانی، به اجرایی شدن سند تحول در آموزش و پرورش اشاره کرد و گفت: سال گذشته از۱۳۱راهکار سند تحول۴۰ راهکار اجرایی شد و امسال تصمیم داریم این راهکارها را افزایش دهیم.

وی افزود: اجرایی کردن سند تحول مبنای برنامه ششم توسعه آموزش و پرورش خواهد بود و نقشه راه سند تحول را آماده کرده ایم و به زودی تصویب خواهیم کرد.

فانی گفت: طرح رتبه بندی معلمان را که در آخرین جلسه هیئت دولت درسال ۹۳ به تصویب رسید، نیز امسال با همکاری دولت و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور دنبال خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:5  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
 

"سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"

ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!
 
دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:13  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
خاورمیانه

 

    آبستن

 

              یک تحولی

 

بزرگ است

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:38  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
9 فروردین:

یادواره شهید املاکی با سخنرانی علی لاریجانی در لنگرود برگزار می‌شود

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا مسئول روابط عمومی فرمانداری لنگرود گفت: یادواره سردار شهید حسین املاکی با سخنرانی علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی نهم فروردین ماه جاری در لنگرود برگزار می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:46  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:49  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
عکس های جالب باحال

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:55  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

تصاویر/ گیلان، تکه‌ای از بهشت

 

گیلان آنلاین: جاذبه های گردشگری استان گیلان


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:57  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
عید نوروز بجای اینکه  

 نانوائیها فعالیت بیشتری داشته باشند  

همه تعطیل کردند 

یادم هست روز عاشورا هم تعطیل 

کردند 

منطق این تعطیلی را نمی فهمم 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:26  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
عید است 

 

 آشتی با آنهایی که قهرید و

 

 

      صله ی ارحام را  

 

 

فراموش نکنید 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:38  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
ساقیا آمدن عید مبارک بادت  وان مواعید که دادی مرواد از یادت

هرکسی دارد می خرد هرکسی ندارد نگاه میکند و لذت می برد

هرکسی ضامن است باید به تعهدش عمل کند 

هرکسی هم که دیگران را ضامن خودش کرده 

باید خودش را معرفی کند

خانه ها خریدار ندارند خیالت راحت.

وام اداره هم به ما نرسید

خیابان عجب خلوت است 

آجیل به چه میگویند؟

دوستم داری؟! 

یعنی چه

خط کش هم شکست 

شیشه ی ماشین خیلی کثیف است یادم باشد

سال بعد حتما بشویم

چند نفر شب چهارشنبه سوختند

خدا را شکر 

 نمردند

آتش بازی خیلی واجب است

شکستن دلها بد است

 شیشه اشکال ندارد 

نیم ساعت به وقت نماز مانده 

و من هنوز در فکر معامله!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:59  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:

چهار چیز است که هریک از آن‏ها وارد  

خانه‏‌اى

شود آن خانه خراب مى‏‌شود.

جhttp://media.jamnews.ir/medium1/1393/12/25/IMG10083798.jpgام نیوز، در کتاب ارزشمند “أمالی شیخ صدوق” ـ صفحه ۳۹۸ ، مجلس ۶۲، حدیث ۱۲ ـ از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

نقل شده است که می فرمایند: « أَرْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَیْتاً، واحِدَهٌ مِنْهُنَّ

إِلّا خَرِبَ وَلَمْ یَعْمُرْ بِالْبَرَکَهِ: الخِیانَهُ وَالسِّرقَهُ وَشُرْبُ الْخَمْرِ وَالزِّنا.

 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: چهار چیز است

که هریک از آن‏ها وارد خانه‏‌اى شود آن خانه خراب مى‏‌شود

و آباد به برکت نگردد: خیانت، مال دزدى، شرب خمر، زنا.

 

این حدیث در کتاب بحار الأنوار: ج۷۲ ص ۱۷۲، باب ۵۸، حدیث ۲ نیز نقل شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:56  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
پسرعموهای عزیزم  آقایان عباس و عظیم معرفت 

درگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض نموده

از خداوند منان برای آن مرحوم شادروان علو درجات 

و برای شما خانواده ی معزا صبر جمیل مسالت

می نمایم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:37  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
خدمت یکی از قضات محترم در جهت حل مشکل یکی از بندگان خدا بودم 

 

قاضی قول کمک نداد  

عرض کردم چناب قاضی ایشان مقصر نیست  

ما ( معلمها ) مقصریم که نتوانسته ایم درست تربیت کنیم  

درست پرورش بدهیم درست آموزش بدهیم که  

اینطوری بار آمده است. 

برگشت گفت شما مقصر نیستید او آنطوری در آمده یکی  

هم مثل من اینطوری در آمده است  

..... 

خداوند کمک کرد مشکل حل شد  

 گفتم جناب قاضی این همه زحمت می کشیم بلاخره  

یکی از هزار اینطوری در می آید تا مشکل یک بنده ی خدا  

 بدست او حل بشود این ما را خوشحال می کند  

و غیر از این هم از زحماتمان انتظاری نیست 

جناب قاضی گفت جی؟ 

گفتم همان بحث اول  

متوجه شد  

خندید  

گفت شما هم باعث خوشحالی ما هستید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:51  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
شهرستان گرمی - WwW.U3F.Ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:22  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
هفتمین جشنواره جوان سرباز ارتش جمهوری اسلامی ایران صبح امروز دوشنبه با حضور امیر سرتیپ پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش و جمعی از فرماندهان ارتش در سالن همایش های مرکز آموزش های پشتیبانی برگزار شد.در حاشیه این مراسم،یکی از سربازان جوان ارتشی، به نشانه احترام گوشه ای از چادر یک مادر شهید مفقودالاثر را بوسه زد.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:51  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:21  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
اسکی سؤزلر
اسکی سؤزلر
قدیم سؤزلر
علی محمد خلفی زنگیر

دوغرو دئمیشلر؛ دیل جانلی وارلیق‌دیر. بو جانلی وارلیغا لازم 

 اولان شرطلری بیله‌رکدن یا بیلمزدن پوزاندا، دیل آرتیق 

 پوزولماغا و نهایت اؤلومه دوغرو گئدیر. ارتباط بئله گوجلو  

و قاچیلماز اولدوغو اوچون دیله دقت یئتیریب قوروماسان 

 بیزیم دیلیمیز (تورک دیلی) کیمی یوخسوللاشیب  

استفاده‌دن چیخا بیلر. بو تکجه بیزیم دیله عاید  

دئییل بلکه هر دیل بو مسأله ایله ال‌به‌یاخادیر. 

 فرقیمیز بوندادیر؛

دیل صاحبلری اونو اؤلومدن قوروماق اوچون «فرهنگستان» 

 یا «دیل قورومو» آدلانان بیر یئر یارادیبلار و دیلین 

 سؤز داغارجیغینا گیریب- چیخان کلمه‌لره نظارت ائدیرلر. 

 (بیز هله ده محروموق)

بیزیم دیلین سؤز داغارجیغی وارلی و زنگین اولسا دا، 

 علمین، صنعتین و حیاتین سرعتلی گلیشیب 

 دییشمه‌سی یئنی- یئنی کلمه‌لر گتیریر و اونا تای 

 و قارشیلیقلی سؤزوموز و «فرهنگستانیمیز» اولمادیغی  

اوچون دیلیمیز گونو- گوندن قیسیرلاشیر. بئله کی؛  

ایسته‌ییمیزی افاده ائتمه‌یه یئتمیر. بو دا دیلیمیزین  

ایشدن دوشمه‌سی و بالا-بالا اؤلمه‌سی دئمکدیر.

یازی‌نین آردی ادامه مطلبده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:18  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
کد خبر: ۴۸۰۴۸۸
تاریخ انتشار:۱۲ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۰-03 March 2015
سال گذشته (میلادی) یک مادر کرد برای پیدا کردن فرزند اسیرش به  
قرار گاه داعش در شهر موصل رفته است. رهبران داعش در  
قرار گاه از این زن به گرمی پذیرایی می کنند و به این بهانه 
 که از راه دور و درازی آمده است برای او آب و غذا می آورند.

به گزارش عصر ایران، روزنامه حریت ترکیه نوشت:  
یک شبه نظامی کرد عراقی تبار مدعی شده است 
 که گروه داعش سال گذشته در  موصل جسد یک اسیر کرد 
 پیشمرگه را به مادرش که برای یافتن او از روستایی نزدیک  
به موصل رفته بود، خورانده است.

" یاسر عبدالله" یک شهروند انگلیسی کرد تبار که از 6 ماه پیش 
 برای جنگ با داعش در قالب گروه های پیشمرگه کرد   به عراق رفته است 
 در مصاحبه با روزنامه سان این مطلب را مطرح کرده است.

عبدالله به روزنامه سان گفت:" سال گذشته (میلادی) یک مادر کرد  
برای پیدا کردن فرزند اسیرش به قرار گاه داعش در شهر موصل رفته است. 
 رهبران داعش در قرار گاه از این زن به گرمی پذیرایی می کنند و به  
این بهانه که از راه دور و درازی آمده است برای او آب و غذا می آورند.

پس از خوردن غذا مادر فرد اسیر شده از فرماندهان داعش می پرسد 
 چگونه می توانم پسرم را ببینم . فرماندهان نیز به او می گویند 
 چند وقت پیش پسرت را دیدی . چون غذایی که خوردی با گوشت پسرت 
 آماده شده بود!"

روزنامه سان می نویسد: یاسر عبدالله 36 ساله در سال 2000 به 
 بریتانیا مهاجرت کرد و در منطقه یورکشایر اقامت گزید. او هم اکنون  
صاحب همسر و 4 فرزند است.


 یاسر عبدالله

این شهروند کردتبار عراقی گفته است سال گذشته پس از اطلاع 
 از موضوع اقدام داعش در خوراندن گوشت پسر به مادر کرد عراقی  
تصمیم گرفته است به عراق برود و در قالب نیروهای پیشمرگه کرد 
 با داعش مبارزه کند.

تا کنون گزارش های مختلفی از جنایت های عجیب و غریب 
 و بی سابقه داعش در مناطق تحت تسلط این گروه در عراق 
 و سوریه مخابره شده است.

این گروه تروریستی که تعداد افراد آن در حدود 30 هزار نفر  
برآورد می شود، تا کنون با انتشار فیلم هایی از  به بریدن سر،  
قطع اعضاء بدن و زنده زنده سوزاندن اسرای نظامی در اختیار 
 خودش تلاش کرده است با تکنیک ایجاد رعب و وحشت بر تسلط  
خود بر مناطق تحت اشغال خود در عراق و سوریه ادامه دهد.

در هفته های گذشته داعش متحمل شکست های سنگینی شده است  
و روز گذشته بیش از 30 هزار نیروی ارتش و نیروهای شبه نظامی  
شیعه عراقی در بزرگ ترین عملیات نظامی پس از اشغال موصل 
 در تابستان سال جاری عملیات آزاد سازی شهر تکریت (زادگاه صدام )  
را از دست این گروه تروریستی آغاز کرده اند.

این عملیات گام نخست و مهم برای عملیات احتمالی بزرگ تر  
که قرار است در بهار سال آینده برای آزاد سازی شهر موصل 
 (مفر اصلی داعش در عراق) به اجرا در آید، محسوب می شود.


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:43  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
تقاطع معلم به مسیر جهاد و قلی پور در عرض یکسال چندین بار تغییر فرم هندسی داده و جالب است که هر بار بهتر از قبل نشده یادم هست که کارهای اجرایی و عمرانی یک پلن تمام نشده همان طرح رها شده و تغییرات دیگری را آغاز نمودند نمی دانم چه بگویم آیا  این کارشناسان ما طرحی مناسب ندارند یا مجریان شهرداری و دیگران باید همه ی مسیرها و مجاری را  با آزمون و خطا بسنجند 

آسفالت میدان جهاد را که مشکلی هم نداشت کندند تا آسفالت مثلا بهتری بریزند در پارابیجار و مناطق حاشیه ای معابر و کوچه ها از حداقل شن و ماسه هم بی بهره است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:16  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
خدایا 

        چکار باید کرد/؟/

 اهانت اهانت اهانت اهانت اهانت اهانت

جرمت چیه؟ 

                تقصیرت چیه؟

                                    گناهت چیه؟

  چرا قاضی اینطور آشفته به تو حمله میکند

                          آنهم در تعزیرات!!!

 فقط یک چیز............

فلا تتبعوا الهوا ان تعدلوا 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:32  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
سلاملار حؤرمتلی دوستوم آقازاده دمیرچی جنابلارینا ائلیمیزین ایفتخارینا سیزین بوگؤزل وبیزین قوناغی اولدوم گؤزل گؤزل مطالب لر اوخودوم فایدالاندیم اللرینه ساغلیق ساوالان شعرین سیزه تقدیم ایلییرم امیدوارم خوشوزا گله

[گل] (سـاوالانیم) ســاوالانیـم باشیــــن عــرشه دایانیب  

قـامتیـــن آق ایپـــک کیمی بـــــویانیب 

 اتگینــــده آغیــــر قیــــــروو قــــــالانیب  

داشــلارینـــــدا زوزه یئلـــدن یــــالانیب  

ایللـر بویــو دیلـده یـاشا ساوالان  

باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان 

 سنده مشگین ،هــم قاراداغ هـــم اهر 

 چشمه لــرین آخیـــر دولــــور چون خزر  

میـــوه لـــرین دادیــن دئییم بـــال شکر 

 دؤوره بـــــرین آلیب گـــؤرنئچـــه شهـر 

 ایللـر بویــو دیلده یـاشا ساوالان  

باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان  

قــونشولارین اردبیــــلدی خالخـــالدی 

 سوغاتلارین هــم قایماغدی هم بالدی 

 قوناقلارین سوفره سینی هی سالدی 

 یی یئن لـــرین داماغینـــدا داد قــالدی 

 ایللـر بویــو دیلده یـاشا ساوالان 

 باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان 

 بیــر اوزین گـرمی موغــان بیله سـووار  

سن نن آیـریلان چایـــــلار اوردا آخــــار  

اورنیــــن یاخشــی گوزل باغــلاری وار  

باشی اوستــه سـاوالان داغــلاری وار 

 ایللــر بویــو دیلـده یـاشا ساوالان 

 باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان  

چــوخ شهـــرین باشی سنه باغلیدی 

 ائل آتینین ســـوت قاتیغـــی یــاغلیدی 

 باغین باغچان آلمــا هیــوا نار لــی دی 

 سنین باشین همیشه لیک قارلی دی 

 ایللـــر بویــو دیلده یـاشا ساوالان 

 باش دا بورکو هر فصیلده قاراولان 

 هـــر داغلاردان اوستون اوجا باشین وار  

کاش دئیه سن سنین نئچه یاشین وار؟  

یئـــر اوزونــده محکــم قـــایا داشین وار  

بولــودلاردان گـــؤزون اؤسته قاشین  

وار ایللـر بویــو دیلده یـاشا ساوالان

 

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم  

لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم. 

 ایکاش میتوانستم مثل شما برادر بزرگم به زبان غنی ترکی خوب بنویسم. افسوس...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:14  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
شهیدی که برای همیشه مفقود الجسد ماند

وقتی گفتند حمید شهید شده گفتم :بهتر; الحمدلله… حالا دیگر می خوابد

اسفند ۶, ۱۳۹۳ 141371 نسخه چاپی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا من از حمید، فقط چشم هایش را یادم می آید که همیشه قرمز بود… من دیگر سفیدی چشم های حمید را ندیده بودم. احساس می کردم این چشم ها دیگر سفیدی ندارند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا در ساعت ۱۱ شب چهارشنبه ۳ اسفند ۶۲ شروع عملیات خیبر بود که با بی سیم خبر تصرف پل مجنون (که به افتخارش پل حمید نامیده شد) در عمق ۶۰ کیلومتری عراق را اطلاع داد. آری او قائم مقام لشکر ۳۱ عاشورا حمید باکری بود که با تصرف  آن پل، دشمن متجاوز قادر نشد نیروهای موجود در جزایر را فراری دهد و یا نیروی کمکی برای آنها بفرستد در نتیجه تمام نیروهایش در جزایر کشته یا اسیر شدند و این عمل قهرمانانه فرمانده و بسیجی‌های شجاعش، ضمانتی در موفقیت این قسمت از عملیات بود.

 «تابناک» نوشت؛ عاقبت با دو روز جنگ شجاعانه در مقابل انبوه نیروهای زرهی دشمن فقط با نارنجک و آرپی جی و کلاش ولی با قلبی پر از ایمان و عشق به شهادت خودش و یارانش در حفظ آن پل مهم جنگیدند و در همان جا در ششم اسفند ماه به لقاء‌الله پیوسته و به آرزوی دیرینه‌اش، دیدار سرور و سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) نایل آمد.

حمید باکری همان کسی بود که آقا مهدی باکری راضی نشد جنازه اش را برگرداند و برای همیشه مفقود الجسد ماند. و این به آن جهت بود که باید حتی عدالت در برگرداندن جنازه مطهر شهدا رعایت می شد و اینچنین بود که نام باکری ها بر فراز آسمان ها شنیده می شود و هر چه از این سه برادر شهید بگوییم و بنویسیم کم است.
۴۷۶۶۶۴_۹۰۲

آنچه در ادامه می خوانید برش هایی از زندگی شهید حمید باکری به روایت همسرش می باشد.

 ۱- یک روز دیدم آمده دانشگاه دنبال من. چند بار همدیگر را آنجا دیده بودیم. برای من زیاد غیرعادی نبود که آمده. فقط وقتی که گفت آمده خواستگاری من، تعجب کردم. خنده ام گرفت، فکر کردم لابد شوخی می کند، منِ شلوغ کجا و حمیدِ ساکت و محبوب کجا! مطمئن بودم که خانواده ام هم زیاد راضی نیستند. خندیدم، گفتم: « باید فکر کنم، باید خیلی فکر کنم.» گفت: « اگر غیر از این بود سراغت نمی آمدم.»

 ۲- دفتری داشتیم که قرار گذاشته بودیم هرکسی هر موردی از آن یکی دید، در آن دفتر بنویسد. این دفتر همیشه از اشکالاتی که درباره من بود، پر می شد. حمید می گفت: « تو چرا این قدر به من بی توجهی! چرا هیچی از من نمی نویسی؟» چه داشتم که بنویسم؟… آن روزها هر بار که می خواست برود، بدجوری بی طاقتی نشان می دادم و گریه می کردم. تا اینکه یک بار رفتم سر وقت آن دفترچه یادداشت و دیدم نوشته هر وقت که می روم، به جای گریه بنشین برایم قرآن بخوان! این طوری هم خودت آرام می گیری، هم من با دل قرص می روم.»

 ۳- خانه ساده و کوچک، آن خانه قشنگمان را که به یاد می آورم، دلم از غرور و شادی پر می شود. ما برای شروع زندگی مان، از هیچ کس هدیه ای نگرفتیم؛ چون فکر می کردیم اگر هدیه بگیریم، بعضی چیزها تحمیلی وارد زندگی مان می شوند، حتی اسباب و اثاثیه ای را که به نظر ضروری می آیند، نگرفتیم. تمام وسایل زندگی ما همین ها بود: یکی دو تا موکت، یک کمد، یک ضبط و چند جلد کتاب، یک اجاق گاز دو شعله کوچک هم خریدم، که تا همین اواخر داشتم.

 ۴- همه می دانستند وقتی حمید از جبهه برگردد، امکان ندارد جای دیگری برود و فقط می توانند در خانه پیدایش کنند. تمام وقتش را می گذاشت برای من و بچه ها. سعی می کرد همان وقت کم را هم با ما باشد و حتماً یک کار مفید انجام بدهد. تمام این کارها را می کرد تا من آن لبخند رضایت را از او دریغ نکنم.

 ۵- یک بار گفت: « می آیی نماز شب بخوانیم؟ »گفتم: «بله» او ایستاد به نماز و من هم پشت سرش نیت کردم. نماز طولانی شد، من خسته شدم، خوابم گرفت، گفتم: « تو هم با این نماز شب خواندنت… چقدر طولش می دهی؟ من که خوابم گرفت، مؤمن خدا….» گفت: « سعی کن خودت را عادت بدهی. مستحبات، انسان را به خدا نزدیک تر می کند.»
۴۷۶۶۶۵_۱۶۷
۶- زندگی مان خیلی ساده بود. هیچ وقت از دنیا حرف نمی زدیم. اگر هم خریدن وسیله ای ضرورت پیدا می کرد، به ­خصوص بعد از به دنیا آمدن بچه ها، درست یک ربع قبل از رفتن حمید، از نیازم به آن وسیله می گفتم و او هم سریع می رفت می خرید و می آورد. همیشه به من می گفت: « درست زمانی برو خرید که واقعاً معطل مانده باشی.»

 ۷- حمید کسی نبود که بتوان او را ندیده گرفت. صبور و به معنای واقعی کلمه سنگ صبور بود. کسی بود که می توانستی راحت با او زندگی کنی و هرگز احساس ناراحتی نکنی. همیشه سعی می کرد همه ­چیز را خوب درک کند و سؤال به وجود نیاورد. احساس می کردیم او و مهدی به جایی رسیده اند که همان ارتباط با خداست. به روحیه توکل حمید که فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که هر­چه به دنیا توجه کنیم، به جایی نمی رسیم، اما حمید با آن دست خالی و دل قرصش، این راه را خندان می رفت و این اصلاً شعار نیست. من کنارش بودم و این را در عمل درک کردم که چه توکلی داشت و چطور به ائمه عشق می ورزید. همچو آدمی هر کسی را، هر قدر هم که ضعف داشته باشد، دنبال خودش می کشد. من حالا افتخار می کنم که دنبال او کشیده شدم… . به من خیلی محبت داشت اصلاً یادم نمی آید با من بلند حرف زده باشد… وقتی اعتراض مرا می شنید، می گفت: « من آدم ضعیفی هستم، فاطمه! تو از آدم ضعیف چه انتظاری داری؟»

 ۸- تمام آنهایی که من و حمید را می شناسند، می گویند: « احساس می کنیم حمید خیلی سخت شهید شده.» نه اینکه دوست نداشته باشد شهید شود، نه، بلکه منظورشان این بود که او در اوج علاقه اش به من و بچه­ ها شهید شده و خودش هم این را خیلی خوب می دانسته است. نه او، که حاج همت هم… و حمید، حمید، حمیدِ من…
۴۷۶۶۶۶_۵۸۳

۹- حرفِ تربیت بچه ها که می شد، اصلاً از خودش حرف نمی زد و تمام فعل ها را مفرد ادا می کرد. یک بار عصبانی شدم و حتی کارمان به دعوا کشید، گفتم: «چرا همه اش می گویی تو؟ بگو با هم بزرگشان می کنیم!» گفت: « من یقین دارم که تنها بزرگشان می کنی.»

 ۱۰- من از حمید، فقط چشم هایش را یادم می آید که همیشه قرمز بود… من دیگر سفیدی چشم های حمید را ندیده بودم. احساس می کردم این چشم ها دیگر سفیدی ندارند. وقتی گفتند شهید شده، اولین چیزی که گفتم این بود که: « بهتر» گفتم: «الحمدلله… حالا دیگر می خوابد، خستگی اش درمی آید.»

۱۱- یک ­بار به حمید گفتم: « خوش به حال احسان که پدری مثل تو دارد.» گفت: « حسودی می کنی؟» گفتم: « برای اولین­بار می خواهم اعتراف کنم، آره حسودی می کنم.» گفت: «منظور؟» گفتم: «حیف نیست همچین پسری… بی پدر، بزرگ بشود؟» گفت: « من فقط برای احسان خودم جبهه نمی روم. من برای تمام احسان ها می روم.» این طوری نبود که به بچه اش بی علاقه باشد، او در اوج محبت و علاقه اش به آنها و من رفت.

۱۲- هجدهم بهمن رفت و آخرهای بهمن تماس گرفت. دیگر از یک زمان نامعین احساس شدنی که می گذشت، به ثانیه شماری می افتادم تا با همان سر و صورت و لباس و پوتین خاکی بیاید و بگوید: « اگر بدانی چه بوی گندی می دهم، فاطمه!» این روزها به خودم می گویم: « دیگر لیاقت شستن لباس هایش را هم ندارم.» همیشه به حمید می گفتم: «دلت می آید؟ بوی به این خوبی…» می گفت: « تو به این بوی گند، می گویی بوی خوب؟… هی هی… امان از دست شما زن ها!» نمی دانست که تا مدت ها همین لباس ها و همین بوها را نگه داشته بودم و پیش من از بهشتی ترین بوهای روی زمین بوده و هست.

۱۳- اول گفتند مهدی زخمی شده و بعد که مقدمه ها را چیدند و گفتند شهید شده و من خیلی رک گفتم: « نه. آقامهدی شهید نشده؛ حمید من شهید شده، من خودم می دانم.» …. فکر می کردم دیدن جنازه حمید خیلی برایم فاجعه آمیز است.

۱۴- احساسم این بود که حمید را برده اند ارومیه و من دارم پشت سرش می روم آنجا. در راه مرتب گریه می کردم. می گفتم: « باز تو دوان دوان رفتی و من دارم پشت سرت می آیم، چرا باز زودتر از من رفتی؟…» تازه آنجا [ارومیه] بود که خبر دادند حمید مفقود شده و جنازه ندارد. اصلاً فکرش را هم نمی کردم که ممکن است حمید جنازه نداشته باشد. بعد به خودم تسلی دادم که حمید می دانسته برای من سخت است جنازه اش را ببینم، برای همین شاید آرزو کرده مفقودالاثر باشد.

۱۵- اگر قرار بود یک بار دیگر زندگی کنم… باز با حمید باکری ازدواج می کردم… . باز بعد از شهادتش می رفتم قم… و باز افتخار می کردم که فقط چهار سال با حمید زندگی کرده ام و همه­ چیز را از او یاد گرفته ام. من حاضر نیستم این چند سال زندگی با حمید را با هیچ ­چیز گران بهایی عوض کنم. به آسیه هم همین را گفتم. حتی به او سپرده ام « هر­وقت یک حمید پیدا کردی با او ازدواج کن، ولی برو یک حمید پیدا کن!»

منبع: به مجنون گفتم زنده بمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:16  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
ین بردن چین وچروک در ۷ روز

این دستور گیاهی طبیعی چین و چروک صورت تان را از بین می برد.

http://media.jamnews.ir/medium1/1393/11/02/IMG10502908.jpgجام نیوز، این دستور گیاهی طبیعی چین و چروک صورت تان را از بین می برد.

مواد لازم :
۴ قاشق چای خوری وازلین
۲ قاشق چای خوری عسل
۲ عدد زرده تخم مرغ
۲ قاشق غذاخوری روغن زیتون یا بادام.

 

طرز تهیه :
۱ – وازلین را با استفاده از بخار آب مایع کنید. تنها چند دقیقه طول می کشد تا وازلین مایع شود
۲ – وقتی گرمای آن از بین رفت مواد دیگر را بریزید
۳ – هم زده تا صاف و یکدست شود
۴ – به آرامی روی پوست میمالیم و ماساژ می دهیم
۵ – بعد از نیم ساعت با دستمال مرطوب  پاک میکنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:27  توسط کریم آقازاده دمیرچی  |