عادت داریم بعد از درگذشت دوستان یا آشنایان ابراز یاس بکنیم

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست     من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 11:34  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
مینویسم ایکاش این صفحات ماندگار باشند واین خاطرات تکرار نشدنی.

دست بلند کرد سوار کردم همین الان.

 همسایه بود تا سوار شد:

 ...و ...و.... گفت و گفت

حالم بهم خورد گفتم آدم باش مثل آدم صحبت کن

 یعنی این کلمات را بکار نبری مفهوم منتقل نمی شود؟

 روزگارت نمی گذرد؟

ای لعنت به این.... که آدم ندیدم

............................................................

         ....................................               

                    ...............           

غیر از این صفحات کسی نیست حرفم را بگویم

ای صفحات بیجان و بی احساس شدی همدم من  حداقل تو ادب داری

 شرم داری

حیا داری

حجاب داری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر 1393ساعت 17:3  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
استغفرالله

             استغفرالله

                          استغفرالله

                                      استغفرالله

                         استغفرالله

              استغفرالله

       

استغفرالله استغفرالله استغفرالله اسغفرالله

 

              

                  استغفرالله

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 21:54  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
انسانها چقدر متفاوتند.

                          آیا همه ی انسانها انسانند؟!

                                                                 یا بعضی از انسانها انسان نیستند؟

 چرا بعضیها وقتی یک مقدار قدرت به آنها دست میدهد جانی اند ، هیچ کس

را نمی شناسند

و

حاضرند زندگی دیگران را نابود کنند

و

در مقابل وقتی اندکی اوضاع به نفع طرف مقابل است

بنده ی او می شوند

مگر تو داعشی؟

نژاد ، اصل و اصالت - زبان ، جنس و قرابت

وقتی منشا تصمیم گیریها واقع می شوند

 

 

فاجعه به بار می آورند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 12:34  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
به تحسین نادان و پندار خویش

 

به تحسین نادان و پندار خویش

 

به تحسین نادان و پندار خویش 

 

به تحسین نادان و پندار خویش

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آذر 1393ساعت 18:21  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
تعز من تشائ

                     تذل من تشائ

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر 1393ساعت 19:9  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
سبحان الله سبحان الله سبحان الله

                                                 الحمدلله الحمدلله الحمدلله

 

لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 13:58  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
ج

          ه

                  ا

                        ن

                               ی

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 18:14  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
دکتر محمد سرافراز طی حکمی امین صدیقی را به عنوان مشاور فرهنگی رئیس سازمان صدا و سیما منصوب کرد.

به گزارش سیفار، دکتر محمد سرافراز طی حکمی امین صدیقی را به عنوان مشاور فرهنگی رئیس سازمان صدا و سیما منصوب کرد.

در این حکم آمده است: «نظر به سوابق ارزشمند فرهنگی و رسانه‌ای و شایستگی‌های فردی و مدیریتی، طی این حکم به عنوان مشاور فرهنگی رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران منصوب می‌شوید. امیدواریم در مأموریت‌های محول، مانند همیشه پرتلاش و کوشا باشید.»

وی که دانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی است افزون بر 25سال پیشینه فعالیت و مدیریت فرهنگی و رسانه‌ای، حدود 20سال همکاری و همراهی با دکتر محمد سرافراز در معاونت برون‌مرزی و تألیف و ترجمه کتاب‌ها و مقالاتی در زمینه شعر و ادب را نیز در کارنامه خود دارد.

صدیقی پیش از این مشاور فرهنگی معاون برون‌مرزی و مدیر مرکز فیلم و سریال این حوزه بوده است. در دوران حضور وی چندین سریال برای شبکه‌های «آی‌فیلم» و «الکوثر» تولید شدند که همه مورد توجه قرار گرفتند، اما در میان این سریال‌ها، مجموعه «یادآوری» که برای شبکه آی‌فیلم تهیه شده بود، توانست درصد بالایی از مخاطبان را به خود جذب کند و این شبکه را به عنوان یکی از پربیننده‌ترین شبکه‌های تلویزیون در زمان پخشاین سریال تبدیل کند. از دیگر فعالیت‌های معاونت برون‌مرزی در زمان حضور صدیقی تهیه و تولید فیلم «امروز» سیدرضا میرکریمی بود که امسال به عنوان نماینده ایران در هشتاد و هفتمین مراسم اسکار حضور خواهد داشت.

حضور و تجربه امین صدیقی در حوزه برون مرزی صدا و سیما و همراهی وی با ریاست سازمان در معاونت برون‌مرزی، می‌تواند از این پس منشأ خدمات و گشایش‌های بسیار در زمینه تولیدات نمایشی در بخش‌های فرهنگی و هنری باشد.

شایان ذکر است، وی اصالتاً از شهر گرمی استان اردبیل می‌باشد.

اضافه میگردد جناب آقای صدیقی اصالتا از روستای القناب گرمی می باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 17:37  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
به نقل از پیامک برادر عزیزمان جناب آقای معظمی :

2600 هکتار از محدوده ی شهر پارس آباد ،


100 هکتار از اصلاندوز ،100 هکتار


از بیله سوار و 500 هکتار


از گرمی متصل به منطقه ی آزاد تجاری شد.

 با سپاس از تمامی دست اندرکاران امر


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 17:1  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
چقدر زود ؟؟!!!! 

                    اصلا فکرش را نمی کرد که امروز میمیرد.

یعنی کلا فراموش کرده بود که خواهد مرد .

                ارباب رجوعی با یادآوری یوم الحساب زیر...... نوشته بود

همین الان برای دوزخ و برزخ آماده ام

با پوزخند (همان تمسخر) نگاهی کرد و داد زد داد زد داد زد و داد زد

دقیقا براساس سفارش می خواست ضایع کند ضایع کند ضایع کند.....

   جناب مرگ اجازه نداد امشب او را با خودش برد

 ضعیفی اعلامیه ی جلوی در را دید گفت خداوند لعنتت کند ملعون.

 

البته به نفعش بود چون هر روز گناهش زیادتر میشد

 ان الانسان لفی خسر

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 13:12  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
اگر برای امری درست به قرآن قسم بخوری مکروه است

                   قسم یا سوگند دروغ به قرآن از گناهان کبیره است  

حالا  :

       بقیه را نمی شود نوشت


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 17:46  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
اگر هر کسی به حقش قانع باشد 


مشکلی

            پیش

                   نمی آید


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 12:40  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
تبعیض تبعیز تبعیض

             تبعیض تبعیظ  تبعیض

                             تبعیض تبعیذ  تبعیض

                                              تبعیض بعیذ تبعیض

تبعیز تبعیظ تبعیض تبعیذ

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 18:14  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
همه هستند سینه می زنند زنجیر می زنند

           به یاد مظلومیت تو گریه میکنند اشک می ریزند

                      سلام بر تو یا اباعبدالله

                                                   سلام برتو ای کشتی نجات بشریت

                                سلام بر ارواحی که خودشان را فدای تو و اهداف تو کردند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 16:50  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
چگونه جگرگوشه امام حسین(ع) جان داد؟ استان » ۶ آبان ۱۳۹۳ كد خبر: 68475 | بدون ديدگاه | حضرت رقیه بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. حسینیهساوالان خبر: شب سوم ماه بر اساس تاریخ، شب فاطمه صغیره حضرت رقیه(س) است. شب عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال ۳۹۷ ق)، در کتاب المنن، باب دهم، نقل مى کند: نزدیک مسجد جامع دمشق، بقعه و مرقدى وجود دارد که به مرقد حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است. بر روى سنگى واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است: «هذَا البَیْتُ بُقْعَهٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَیْنِ الشَّهید، رُقَیَّه علیهاالسلام / این خانه مکانى است که به ورود آل پیامبر صلى الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است»چگونه جگرگوشه امام حسین در غم دوری پدر، جان داد؟ به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه حضرت رقیه (سلام الله علیها) اندکی پس از واقعه خونین کربلا در سال شصت و یکم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است. نخستین نکته شگفت درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها)، شاید همین باشد که با چنین عمر کوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور کرد و به جاودانگی رسید، آن گونه که برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (علیه السّلام) به چنین مرتبه‌ای نایل شد. به عبارت دیگر یکی از جلوه‌ های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد که از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نکته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است که در پدید آوردن این حماسه بی‌بدیل و شکوهمند تنها یک جنسیت سهیم نبوده، بلکه در کنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناک دارد. صائب و شدائدی را که رقیه (سلام الله علیها) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و… نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (علیه السّلام) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد. رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین علیه السّلام که تنها کسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد که مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و رسواکننده سیاهکارانی است که داعیه جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را سر دادند. رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است برای آن که اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (سلام الله علیها) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ که حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینک پس از قرن‌های متمادی آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این کودک سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند. چگونه جگرگوشه امام حسین در غم دوری پدر، جان داد؟ حضرت رقیه بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین ع باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد. این بار، پدر در سوگ رقیه نشست: چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی. مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من! مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ چگونه جگرگوشه امام حسین در غم دوری پدر، جان داد؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد. می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند. نه … نخواب دخترم! دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم. نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد. و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد. آرامگاه‎‎‎ ملکوتی‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیان‎ در شام‎ کنـار بـاب‎ “الفـرادیـس” مابین‎ کوچه‎ های‎ تاریخی‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ که‎‎ هر ساله بسیاری‎ از شیفتگان‎ اهل‎ بیت (علیهم السّلام) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوی‎ خود جلب‎ می‎ کند. پروردگارا حرم این فاطمه صغیره در سوریه را از شر دشمنان اسلام و شیعیان رهایی بخش.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 19:6  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

تصاویری از روستاهای استان اردبیل

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 20:30  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

عاشق شدن دختر سوری به پسر اردبیلی

سوری به انتظار بازگشت معشوق می نشیند. اما خبری نیست. از هر مسافری خبر می گیرد. اما هر امیدی به نا امیدی ختم می شود. تا اینکه سوری در آن زمان؛ تنهایی، به اردبیل می آید.

« جهنمده بیتن گول » رکورد دار بیشترین روزهای عاشقی

میهمان ناخوانده اردبیلی رکورد دار بیشترین روزهای عاشقی است.

دود پنجاه سال پیش، یک جوان اردبیلی به نام ایوب، در دوره سرباز معلمی خود، در دامنه کوه های الموت قزوین، با دختری آشنا شده و ارتباط عاطفی برقرار می کنند. نام این دختر سوری است. (احتمالا سوری مخفف یک اسم دیگری باشد) تا اینکه دوره سربازی پسر تمام می شود و وی به اردبیل باز می گردد. سوری به انتظار بازگشت معشوق می نشیند. اما خبری نیست. از هر مسافری خبر می گیرد. اما هر امیدی به نا امیدی ختم می شود. تا اینکه سوری در آن زمان؛ تنهایی، به اردبیل می آید. کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال یار سفره کرده می گردد. و او را “در خانه خود، کنار همسر” می یابد.

 

61871537378831490230

سوری از همان روز در اردبیل هست و میهمان ناخوانده این شهر شده است. او سوژه شعرها و شاعرانه های بسیاری در اردبیل شده است.

 یک بار گزارش- مصاحبه ای را از این پیر دختر کوچه های اردبیل نوشتم، اما استاد گزارش نویسی مان، جناب دکتر فرقانی، حاضر نشدند این گزارش  را به من برگردانند. برای همین گزارش بود که درس گزارش نویسی استاد فرقانی، بیست شدم.

 

به گزارش ایسنا، « جهنمده بیتن گول » حکایتی است واقعی از ماجرای عاشق شدن دختری (سوری) از روستای « الموت » یکی از توابع قزوین به یک پسر اردبیلی به اسم ایوب که ظاهرا” آنجا سربازمعلم (سپاه دانش) بوده است.

 این ماجرا حدود 30- 40 سال پیش اتفاق افتاده و این دختر خانم “هفتاد ساله (سوری) هم اکنون در اردبیل زندگی می کند، این حکایت را چند سال پیش مرحوم استاد “عاصم اردبیلی” یکی از شاعران برجسته معاصر به صورت نظم و در کمال زیبایی نوشته است.

این شعر بدون هیچ تردیدی شاهکار شاعر آن است. شاید دلیل جذابیت شعر، واقعی بودن داستان آن است. داستان از این قرار است که یک پسر اردبیلی در دوره سرباز معلمی خود، در دامنه کوه های الموت با دختری آشنا شده و ارتباط عاطفی برقرار می کنند.نام این دختر سوری است، تا اینکه دوره سربازی پسر تمام می شود و وی به اردبیل باز می گردد. سوری به انتظار بازگشت معشوق می نشیند، اما خبری نیست. از هر مسافری خبر می گیرد، اما هر امیدی به نا امیدی ختم می شود تا اینکه سوری به اردبیل می آید. کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال یار سفره کرده می گردد و او را در خانه خود در کنار همسر می یابد.

سوری در اردبیل می ماند و گفته میشود که عشق این پسر او را دیوانه کرده است٫ عشق سوری زمینه ای می شود برای شاعر بسیار توانای اردبیلی مرحوم استاد عاصم اردبیلی تا شعری بسراید که به واقع  شاهکار است. (این شعر در مجموعه شعر قانلی سحر (سحرگاه خونین) به چاپ رسیده است)

 

جهنمده بیتن گول

 

فلکین قانلی الیندن بیر آتیلمیش یئره اندی

بیر فلاکت آنانین جان شیره سندن سودون امدی

بوللو نیسگیل شله سین چیگنینه آلتدی

تای توشوندان دالی قالدی

ساری گول مثلی سارالدی

گونو تک باغری قارالدی

درد الیندن زارا گلدی

گونو گوندن قارا گلدی

خان چوبان سیز سئله تاپشیرسین اوزون

یوردوموزا بیر سارا گلدی

بیر وفاسیز یار الیندن سانا گلمز یارا گلدی

بیر یازیق قیز جان الیندن جانا گلمز جانا گلدی

گئچه جکده “الموت” دامنه سیندن بورایا درمانا گلدی

بیر آدامسیز “سوری” آدلی الی باغلی دیلی باغلی !؟

 

سوری کیم دیر ؟

سورو بیر گولدی جهننمده بیتیبدیر

سورو بیر دامجی دی گوزدن آخاراق ئوزده ایتیبدیر

سورو یول یولچوسودور اگری ده یوخ ٫دوزده ایتیبدیر

سورو بیر مرثیه دیر اوخشایاراق سوزده ایتیبدیر

او کونول لرده کی ایتمیش دی ازلدن ادو گوزدن ده ایتبدیر

سوری بیر گوزلری باغلی اوزو داغلی سوزو داغلی

اولوب هاردان هارا باغلی !؟

 

بوشلایب دوغما دیارین اوموب البته یاریندان

ال ئوزوب هر نه واریندان

قورخمایب شهریمیزین قیشدا آمانسیز بورانیندان نه قاریندان

گزیر آواره تاپا یاندریجی دردینه چاره٫ تاپا بیلمیر

چوخ سئویر عشقی باشیندان آتا آمما٫ آتا بیلمیر

اوا باخ آوچی دالینجا قاچیر ! آمما چاتا بیلمیر

ایش دونوب لیلی توشوب چوللره مجنون سوراغیندا

شیرین الده تئشه داغ پارچالایر فرهاد اتورموش اوتاغیندا

تشنه لب قو نئجه گور جان وئری دریا قیراغیندا

وارلیغین سون اثری آز قالیر ایتسین یاناغیندا

سانکی بیر کوزدو بورونموش کوله وارلیق اوجاقیندا

کوزه ریر پیلته کیمین یاغ توکونیب دیر چراغیندا

بوی آتیر رنج چاغیندا قوجالیر گنج چاغیندا

بیر آدامسیز “سوری آدلی” الی باغلی دیلی باغلی !

 

سوری جان ! اومما فلکدن فلکین یوخدی وفاسی

نه قدر یوخدی وفاسی٫ او قدر چوخدی جفاسی

کوهنه رقاصه کیمین هر کسه بیر جوردی اداسی

او آیاقدان دوشه نی ایستر آیاقدان سالان اولسون

او تالانمیشلاری ایستر گونو گوندن تالان اولسون

او آتیلمیشلاری ایستر هامودان چوخ آتان اولسون

او ساتیلمیشلاری ایستر قول ائدرکن ساتان اولسون

 

نئیله مک قورقو بوجوردور

فلکین نظمی ازلدن اولوب اضدادیله باغلی

قاراسیز آغلار اولانمز

دره سیز داغلار اولانماز

اولوسوز ساغلار اولانماز

گره ک هر بیر گوزه له بیر دنه چیر کین ده یارانسین

بیری انسین یئره گویدن بیری عرشه اوجالانسین

بیری چالسین ال آیاق غم دنیزینده بیری ساحلده سئوینج ایله دایانسین

بیری ذلت پالازین باشه چکیب یاتسادا آنجاق بیری نین بختی اویانسین

بیری قویلانسادا نعمتلر ایچینده بیری ده قانه بویانسین

آی آدامسیز سوری آدلی ساچلاریندان دارا باغلی!

 

نئیله مک ایش بئله گلمیش “چور” گلنده گوله گلمیش

فلکین اگری کمانینده اولان اوخ آتیلاندا دوزه دگمیش

دیلسیزین باغری دلینمیش اگری قالمیش “دوز” اگیلمیش

اونو خوشلار بو فلک

ائل ساراسین سئللر آپارسین

بولبول حسرت چکه رک گول ثمرین یئللر آپارسین

“قیسی” چوللرده قویوب “لیلی” نی محملر آپارسین

“خسرو”ی “شیرین” ایلن ال اله وئرسین “فرهاد”ین قامتین اگسین

باخاراق چرخ زمان نئشه یه گلسین کئفه دولسون

سوری لار سولسادا سولسون

بیری باش یولسادا یولسون

 

سیتقا بیر اولدوز اگر اولماسا اولدوزلار ایچینده بو سما ظلمته باتماز

داش آتان کول باشی قویموش داشینی اوزگه یه آتماز

سن یئتیشسن هدفه اوندا فلک مقصده چاتماز

داها افسانه یارانماز

سوری آی باشی بلالی زمانین قانلی غزالی

 

سوری بیر قوشدی خزان آیری سالیبدیر یوواسیندان

ال اوزوبدور آتاسیندان

جوجه دیر حیف اولا سود گورمه ییب اصلا آناسیندان

او زلیخا کیمی یوسف ایین آلمیر لباسیندان

بونا قانع دی تنفس ائله ییر یار هاواسیندان

درد وئرن درده سالیب آمما خبریوخ داواسیندان

آغلاییب سیتقایاراق بهره آپارمیر دوعاسیندان

او بیر آئینه دیر رسام چکیب اوستونه زنگار

اوندا یوخ قدرت گفتار ئوزو چیرکین دیلی بیمار

گنج وقتینده دل آزار

گوره سن کیمدی خطاکار!؟!

گوره سن کیمدی خطاکار!؟

 

این شعر به لحاظ پرداختن به یك موضوع بسیار ظریف در میان ادب دوستان از جایگاه ویژه ای بر خوردار است.

موضوعی عشقی واجتماعی كه در زمانهای نه چندان دوراتفاق افتاده وعاشقی پاكباز در دام عشقی نافرجام به قیمت از دست دادن همه چیز خود همچنان در كوی یار می گردد. سوری در نگاه هر بیننده ای یادآور سرگذشتی تلخ است.

عشق موهبتی الهی است وزندگی بدون عشق معنا ندارد هر كس به فراخور حال برداشتی متفاوت از عشق دارد ولی آن كه می داند عشق زیبایی است وسرسخت ترین قفل ها با كلید عشق ومحبت گشودنی است كسی را كه عشق را حقیر می شمارد وزندگی انسانی را به بازی می گیرد در نزد همه منفور وزشت است.

ماجرای سوری دل انسان را به درد می آورد و انسان را به تفكر وا می دارد. آنجا كه دختری پاك و بی آلایش از دامنه الموت دل از دیار خود می كند و به سوی عشقی كه او را رها كرده می شتابد، غافل از اینكه كسی را كه دل در گروی عشق او نهاده چند صباحی با حرفهای دروغین دل دختر بینوا را می رباید. بدین گونه عاشق كه در روستایی در الموت سپاه دانش ومعلم بوده و بعد از اتمام ماموریت دختر را رها كرده و به شهر خود اردبیل مراجعت می كند بعد از مدتی كه خبری بدست نمی آِید دختر رخت سفر برمی بندد و خانه و كاشانه خود را رها و رهسپار شهری غریب می شود. پرسان پرسان خانه عاشق را میابد و وقتی زنی جوان درب را به روی او می گشاید متوجه می شود كه عاشق سینه چاك او متاهل ودارای زن وفرزند می باشد. دیگر روی برگشتی ندارد و همچنان نسبت به عشق خود وفادار مانده و درهوای كوی یار عمر و جوانی را سپری می كند.

ماجرا به سرعت در میان اهالی پخش می شود و سوری مورد احترام اهالی اردبیل قرار می گیرد تا به امروز كه سالیان درازی گذشته و آن دختر زیبا و جوان اكنون پیر شده و غبار روزگار بر چهره رنج كشیده و رنجورش نشسته ولی همچنان در خیابانها و كوچه های شهر می گردد.

ماجرا سوری نقل محافل شده و مرحوم عاصم كفاش اردبیلی شاعر توانا در آفرینش شعر سوری این ماجرای غم انگیز عشقی را طوری به نظم كشیده كه هیچ اهل دلی نمی تواند آن را بخواند وتحت تاثیر قرار نگیرد.

شایان ذکر است سوری در آئین بزرگداشت مرحوم استاد عاصم اردبیلی که اسفند ماه سال گذشته در اردبیل برگزار شد، حضور یافت و از استاد عاصم اردبیلی که در آن زمان در قید حیات بود با اهدای دسته گلی تجلیل کرد و استاد عاصم نیز یک عدد سکه بهار آزادی به وی تقدیم کرد.

برای هدیه كردن محبت یك دل ساده وصمیمی كافی است تا ازدریچه یك نگاه پر مهر عشق را بتاباند ومهر را هدیه كند.

زندگی بی عشق بطالت است تمام دویدنی بی حاصل ؛حسرتی مدام

 

گزارش از : علی انوار

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 17:30  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
برادر بزرگوار ، جناب آقای محمدپور ، مدیر مسئول اندیشمند 

هفته نامه ی وزین واکنش درگذشت مادر گرامیتان را

                                                  تسلیت عرض نموده

از درگاه احدیت برای آن مرحومه علو درجات و برای حضرتعالی

                                             صبر جمیل مسئلت می نمایم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 19:14  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 

استان اردبیل زادگاه بابک خرمدین

ساوالان خبر: اردبیل یکی از شهرهای مشهور و کهن تاریخ جهان است که به استناد تاریخ قدمت آن به بیش از 30 قرن می رسد، کلمه اردبیل دگرگون شده از کلمه “آرتاویل” به معنی شهر مقدس است.

مورخان این نامگذاری را در رابطه با زرتشت پیامبر می دانند، زیرا معتقدند که اردبیل محل ولادت، بعثت، دعوت و دفن زرتشت پیامبر است.

ابوریحان بیرونی نیز زادگاه او را در دشت مغان ذکر می کند و دامنه های سبلان را محل دعا و عبادت پیروان دین زرتشت می شناسد، بعضی ها نیز قبری را که در کوه سبلان وجود داشته قبر این پیامبر دانسته اند.

بالاتر از همه روایتی است از حضرت رسول اکرم(ص) که در “عجایب المخلوقات” نقل شده که می فرمایند: «سبلان کوهی است بین ارمنیه و آذربایجان که بر آن چشمه هایی است از چشمه های بهشت و قبری است از قبور انبیا».

ضمن اینکه دامنه های کوه سبلان محل عبادت پیروان زرتشت بوده، دشت مغان نیز محل اجتماع روحانیون و پیشوایان این دین بوده است که سالی یک بار در این منطقه دورهم جمع می شده اند و به اصطلاح امروزی سمینارهایی تشکیل می داده اند.

از این جهت این منطقه را مغان نامیده اند که “مغ” به پیشوایان دین زرتشت اطلاق می شده است. این کلمه به شکل “موقوس” به زبان یونانی رفته و سپس با تلفظ “مجوس” وارد زبان عربی شده است.

اردبیل استان تخت طلای هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان

اردبیل در عهد پادشاهان هخامنشی، اشکانی و ساسانی مرکز یکی از چهاراستان بزرگ کشور ایران بوده است و علاوه بر اینکه از نظر کشاورزی، ارتباطی، اقتصادی و سوق الجیشی اهمیت بیشتری نسبت به سایر استانها داشته، از نظر تدافعی نیز بسیار مهم بوده و چون سد دفاعی در برابر حملات خزها و هون ها به حساب می آمده است و برخلاف سایر استان ها که صاحب تخت نقره بوده اند صاحب تخت طلا بوده است.

این شهر در برابر حمله اسکندر مقدونی هم مردانه مقاومت کرد و اسکندر به دشواری توانست بر آن غلبه کند و پس از تصرف آن را به خاطر اهمیت سوق الجیشی اش محل اقامت خود و سپاهیانش قرار داد. در حمله اعراب نیز مردم آذربایجان و اردبیل مدت ها استقامت نشان داند و تصرف این شهر توسط اعراب با مشکلات فراوانی توأم بود.

روایتی نیز در تاریخ است که گفته اند: بین شهر اردبیل و شهرهای تابعه یا مجاور آن (مغان، مشگین شهر، خلخال، آستارا و سراب) و در مسیر مسافران، دوازده روستا وجود داشته که اسامی فارسی دوازده ماه سال از فروردین تا اسفند، را بر آن نهاده بودند که امروزه از آن ها فقط روستای شهریور بین اردبیل و مغان و مشگین شهر هنوز باقی مانده است.

 

شهر اردبیل-بالیقلو

اردبیل زادگاه بابک خرمدین؛

قهرمان جنبش آزادی خواهی ایرانیان در برابر برتری طلبی اعراب

سرانجام در سال 26 هجری اردبیل به تصرّف سپاهیان اسلام در آمد و مردم این شهر با میل و رغبت دین و احکام اسلام را پذیرا شدند و بعدها، به علت برتری طلبی اعراب و رفتار غیر انسانی و غیر اسلامی حکّام عرب، همچون سایر نقاط ایران زمین، در اردبیل نیز قیام هایی علیه تسلط غیر عادلانه حکام اموی و عباسی به وقوع پیوست که طولانی ترین و مشهورترین آنها قیام بابک خرم دین بود.

بسیاری از مورخان محل تولد بابک را دهی به نام خرّم در نزدیکی شهر اردبیل می دانند و وجه تسمیه خرّم دینان را در این رابطه می شناسند.

مردم شهر اردبیل در لشکرکشی چنگیزخان و حمله مغول نیز دفاع جانانه ای از شهر و دیار خود نمودند و دو بار لشکر مغول را شکست دادند و لیکن بار سوم مقاومت آنها در هم شکست وعده ای از مردم و مدافعین شهر به جنگل های اطراف پناه برده مخفی شدند، بقیه مردم قتل عام شدند و شهر با خاک یکسان گردید و هیچ جنگنده ای در آنجا باقی نماند و بعد ازمرگ چنگیز، پناهندگان جنگل به شهر باز گشتند و این شهر را از نو ساختند.

در عصر شیخ صفی الدین اردبیلی این شهر اهمیت دیگر هم یافت و آن اشتهار این شهر با عنوان دارالعرفان و دارالارشاد بود و در عهد نوه شیخ صفی الدین یعنی خواجه علی سیاهپوش عنوان دیگری هم به عناوین این شهر افزوده شد و آن دارالامان بود.

امیر تیمور بعد از فتح آسیای صغیر، همراه با اسرای فراوانی از این شهرعبور می کرد، در مذاکرات خصوصی که با خواجه علی سیاهپوش انجام داد اسرا را در این شهر آزاد و رها کرد و املاک زیادی را وقف بقعه شیخ نمود و در ضمن این شهر را “دارالامان” نامید.

برف در اردبیل- شیخ صفی الدین

اردبیل پایتخت ایران/

شاه عباس کبیر به سبب علاقه مفرط پابرهنه وارد اردبیل می شد

در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول مدتی چند این شهر به عنوان پایتخت ایران شناخته می شد، شاه اسماعیل فرزند رشید این شهر بود که در سن چهارده سالگی توانست بعد از قرن ها کشور ما را از ملوک الطوایفی رهایی بخشد و آن را به صورت کشور واحد ویکپارچه در آورد.

او تنها شاهی بعد از ساسانیان بود که به چنین امری توفیق یافت و بدین سبب بر تارک گنبد مقبره او که در جوار گنبد “الله الله” شیخ صفی الدین قراردارد، پنج شمشیر که دسته های آنها با هم یکی شده اند به نشانه بهم پیوستن پنج حکومت نشین و تشکیل کشور وسیع ایران نصب گردیده است.

شاه عباس کبیر نیز به سبب علاقه مفرطی که به جدّ بزرگوارش و شهر اردبیل داشته سفرهای متعددی به این شهر کرده است. او هنگام ورود به شهر از نیم فرسخی کفش از پا در می آورد و با پای برهنه وارد شهر می شد و به زیارت شیخ صفی می رفت و او به “مقدس اردبیلی” نیز، که از افتخارات جهان تشیع بود و در نجف اشرف اقامت داشت، سخت ارادت می ورزید.

بنابر وصیت شاه عباس او را پس از فوتش بطور پنهانی در مقبره شیخ صفی دفن کردند و گویا اخیراً در تعمیراتی که توسط میراث فرهنگی در کف مدخل مقبره شیخ انجام گرفته [است] آثاری از یک قبر پنهانی مشاهده شده [است] که به احتمال قوی متعلق به شاه عباس اول است.

تندیس شاه اسماعیل ختایی(خطایی) در مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی در یک روز برفی – عکس: فرزاد تقی زاده

شهر اردبیل تا قرن اخیر در مسیر راه زمینی ایران و اروپا قرار داشت واز نظر بازرگانی و سیاحت و جهانگردی واجد اهمیت بود و لیکن بعد از انقلاب اکتبر شوروی و مسدود شدن کل راه های منطقه شرق آذربایجان با دیوار آهنین، این شهر در بن بست قرار گرفت و اهمیت گذشته خود را از دست داد.

هرچند سال هاست که از استقلال جمهوری آذربایجان از اتحاد جماهیر شوروی و از تاثیرات سیاسی و اقتصادی انقلاب اکتبر شوروی بر منطقه می گذرد و مرزها و راه های مسدود شده استان اردبیل با این کشور همسایه گشوده شده است، اما در چندین دهه گذشته و علیرغم داشتن بی نظیرترین استعدادهای توسعه و پیشرفت؛ همچنان شاهد حاکمیت رکود، محرومیت و فقر اقتصادی بر گُرده شهر و استان اردبیل هستیم.

لذا امیدواریم با تغییر نگرش مسؤولان کشوری نسبت به این استان و همچنین در سایه باور، تلاش و تدبیر مسؤولان استانی و منطقه ای، اردبیل به شکوه و عظمت دیرینه و تاریخی خود بازگردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 12:27  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
 میگفت یکصد هزار تومان طلبم را خواستم

گفت نمی بینی مگه ماشینم را عوض کردم

        میگه بعدا اصرار کردم پیام داد که کاری میکنی ازت ناراحت شم

 

              صدتومان صدتومان پول مردم را جمع میکنه ماشین مدل بالا میخره

 

اینجاست که فرموده هیچ ثروتی انباشته نمیشود مگر

                                         اینکه حق مظلومی در آن باشد

 

( زبان حال یک کارگر بود )

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 18:23  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
عجب زمانه ای شده:

همه به حق خودشان قانع هستند

                 هرکسی وظیفه ی خود را میداند

                            هرکسی تکلیف خودش را بلد است

                                        هرکسی از جیب خودش می خورد

                            هر کسی در جای خودش نشسته

                   هرکسی خوب قضاوت می کند

هرکسی به فکر خودش است

           

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 20:22  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
آمد بوی مهر  بوی ماه مدرسه

        بوی خاک و بوی تشنگی

                        یادش بخیر مهر مهر روستا

                               یادش بخیر مهر مهر مهر روستا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 20:56  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
بغل گوش تو مواد توزیع میکند( هیس)

     15 (پانزده ) سانتی متر آن طرف تر 

یعنی به اندازه ی عرض یک سنگ بلوک ....هی..........س میکند.

یک پیراهن که انگار از دهن سگ افتاده انداخته تن نجسش

چجوری؟

طوری که فقط دگمه ی آخر را زده و

شلوار ک که تا بالاتر از زانوست

سوار بر موتور کوچه به کوچه می چرخد و توزیع میکند و می ..د

آنوقت تو و خانواده هم مجبوری نگاه بکنی و بگذری.!!! 

 

                                                 الهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 16:57  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
انگار هیچ چیزی برای نوشتن نیست.

              همه جا سکوت همه جا خزان

                           انگار برگ ریزان پائیز زودتر رسید

                                                    

                                            بر قامت سرو جامگان

 

بگذار  بگویند بکوبند بخندند  تو ها  و ماها را

 

بگذار   بگذار   بگذرد این بگذارها

                                        به قول عقیلی:

 

        این تمنایم به دیداری میسر کی شود ؟

                     

 

                                           شاید بیدار شدیم شاید!!

            

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 10:44  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
هر چه او بخواهد...

 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

 

     زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 21:22  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
کد مطلب: 18203
تاریخ انتشار: ش, 1393/06/22 - 23:39
فايل پي‌دي‌اف طرح منطقه آزاد تجاري توسط ناصر معظمي

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سیفار، طرح منطققه آزاد تجاري گرمي از ناصر معظمي

براي دانلود و مشاهده كليك كنيد

انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 11:6  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
هرکه آمد عمارتی نو ساخت

                                  رفت و منزل به دیگری پرداخت

ای که پنجاه رفت و در خوابی

                                   مگر این پنج روز در یابی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 10:8  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
کد مطلب: 18187 غیرتولیدی ایران سیاسی تاریخ انتشار: چ, 1393/06/19 - 13:56 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ... وجود نازکت آزرده گزند مباد با گذشت کمتر از ۲۴ ساعت از انتشار خبر عمل جراحی رهبر معظم انقلاب اسلامی، بسیاری از کاربران شبکه‌‌های اجتماعی به نحوی ابراز ارادت خود به ولی امر مسلمین جهان را بیان کردند. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سیفار به نقل از فارس، صبح روز دوشنبه 17 شهریور رهبر معظم انقلاب اسلامی در یکی از بیمارستان‌های دولتی، تحت عمل جراحی قرار گرفتند که بحمدالله این عمل با موفقیت به پایان رسید. با گذشت کمتر از 24 ساعت از انتشار خبر فوق بسیاری از کاربران شبکه‌‌های اجتماعی به نحوی سعی در ابراز ارادت به ولی امرمسلمین جهان را داشتند. ارادتی که گاه رنگ سال‌های نه چندان دور را می‌گرفت با همان شعار «خدایا تا ظهور دولت یار، گل پیغمبر ما را نگه دار». قبله همان قبله است، جوانان همان جوانان دهه 60 با همان ارادت و دلدادگی به آرمان‌های انقلاب اسلامی، جوانانی که شعار و اعتقادشان را نیز می‌توانند به اشتراک بگذارند. در ادامه بخش کوتاهی از اشعار، یادداشت‌های کوتاه و تصاویر منتشر شده به شکرانه سلامت رهبر معظم انقلاب اسلامی در شبکه‌های اجتماعی می‌آید: -جان ما را بگیرد آنکه خودش ... حفظ کرده همیشه جانت را ... خبر رفتن اتاق عمل ... کشته از صبح عاشقانت را ... تو مسیحی و این دل شیدا ... به هوایت همیشه مصلوب است ... جان عالم فدای نامت! ما ... نگرانیم، حالتان خوب است؟ -بس که عادت کرده‌ام بر قامت استاده‌ات... روی تختی و همین عکس تو ما را می‌کشد... -چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما... به مسیحا نرسد فکر پرستاری ما -دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است *تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ... وجود نازکت آزرده گزند مباد ... سلامت همه آفاق در سلامت توست ... به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد *لبخند تو خلاصه‌ى خوبی‌هاست ... لَختی بخند، خنده‌ى گل زیباست *از دعاهای مردم ایران... دکترت گفت بهتری آقا ... کوری چشم دشمنان حسود ... تا همیشه تو رهبری آقا *من مست نگاه تو ولی امر جهانم ... از ناخوشی حال تو آقا نگرانم... من نذر تو کردم همه‌ی هستی خود را ... تا زود سلامت بشوی نذر تو جانم *بمیرم و شما بر روی این تخت نباشى... مشغول مداواى بسى ساده و یا سخت نباشى... من حاضرم هر روز کفن پوش شوم، لیک امیرم...حتى تو براى نفسى داخل این رخت نباشى *تو همینقدر سالمی کافی ست ... کور گشته‌ست چشم بدخواهان... عکس‌های به روی تختت گفت ... چه قدر استواری آقا جان *بابا می‌خندد تا آب در دل فرزندانش تکان نخورد... *نذر کردم برای بهبودیت... اشک‌های محرم و صفرم ... سایه‌ات مستدام آقا جان ... ای فدای تو مادر و پدرم -خبر آمد که تو بیمار شدی! ... زار شدم... با دلم بر سر بالین تو احضار شدم ... قوت چشم من از قوت چشمان تو بود ... چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم -می‌دانم که خوبید خدا رو شکر ولی ... چشمانم توان دیدنتان در بستر را ندارد... می‌د‌انم که خوبید خدا رو شکر ولی... عادت کرده‌ایم به ایستادن با شکوهتان ... می‌دانم که خوبید خدا رو شکر ولی... پدر هستید و تکیه گاه یک امت سلام سیّدِ خوبم؛ خدا نگهدارت هزار ناز طبیبانه است بیمارت تمام درد و بلاها به جان من، آقا! مباد لحظه‌ای اصلاً دهند آزارت گره‌گشاتر از آنی که کوری گره‌ها به دست‌های تو افتد؛ کُند گرفتارت عزیز ملّت ایران، ادامه‌ خوبان بیا دوباره به میدان، ببند دستارت سرت سلامت و جانت دوباره جان‌افزا بیا که چشم به راه توایم و دیدارت (رضا احسان‌پور) و در پایان سخنی از سید مرتضی آوینی: «عزیزِ ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای «ولایت» را نمی‌دانند، در کارِ ما سخت درمانده‌اند؛ اما شما خوب می‌دانید که سرچشمه‌ این تسلیم و اطاعت در کجاست. ما طلعتِ آن عنایتِ ازلی را در نگاهِ شما بازیافتیم. سرِ ما و قدمتان که وصی امام عشق هستید و نایبِ امام زمان(عج)». * در این گزارش از برخی تصاویر سایت انقلاب‌نیوز استفاده شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 20:59  توسط کریم آقازاده دمیرچی  | 
خداوند کمک کرد 

                        او هم گفت

                                 خدا را در نظر بگیرید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 13:12  توسط کریم آقازاده دمیرچی  |